تاریخ هورامان

   هورامان

معنی واژه ی هورامان

هورامان(کردی=هه‌ورامان) یکی از مناطق قشنگ و دلربای کردستان است که به سختی کوهها، جنگلها، قلههای پربرف و درههای سرسبز مشهور است. در دامن این کوههای بلند و مناظر دیدنیش، چندین شاعر مشهور مانند: بیسارانی، صیدی هورامی، کاردوخی، ملا خدری رواری، میرزا عبدالقادر پاوهای و ... و همچنین هنرمندانی همچون: عثمان هورامی، محمدحسین کیمنهای، جمیل نوسودی و ... زاده و پرورده شدهاند.

مرز جغرافیایی منطقه ی هورامان در شرق، شهرستان سنندج، در غرب، منطقهی شهرزور عراق، در شمال، شهرستان مریوان و در جنوب، شهرستان جوانرود است.

 

در مورد واژه ی هورامان معانی مختلفی وجود دارد و هر صاحب نظری در مورد ریشه و اساس این کلمه، به اندازهی توانایی و فهم خود، بحث کرده است. بعضی محققان توانستهاند در مورد کلمهی هورامان تحقیقاتی را انجام دهند و ریشهی تاریخی آن را پیدا و تجزیه و تحلیل کنند. برای اینکه از معنی واژهی هورامان چیزی دستگیرمان شود، لازم است بعضی از این نظریات را به اختصار توضیح دهیم:

1) واژه ی (هور- آمان) که در زبان سورانی به معنی«روَژ ههلَاتن» یا بیرون آمدن و طلوع خورشید است.

2) واژهی (ههور- آمان) جملهایست خبری به معنای آمدن ابر در آسمان و بارندگی.

3) واژهی (هاواری- آمان) به معنی طلب پناه دادن آمده است.

4) واژهی (ههواری- آمان) به معنی خانه و پناهگاه محافظت شده و آرام است. چون هورامان منطقهای است کوهستانی و امن.

5) به نظر محمدامین هورامی، واژهی هورامان، از کلمهی «ئوروموَن» استخراج شده است. صیدی شاعر هورامانی در شعرهای خود از کلمهی «ئوروموَن» استفاده کرده است. عقیده بر این است که در زمان زندگانی صیدی، مردم از این کلمه استفاده کرده اند.

6) عدهای هم نظرشان این است که واژهی «هورامان» از «ئوورامهن» استخراج شدهاست که نام یکی از آهنگهای قدیمی کرد در دوران پیش از اسلام است.

7) در فرهنگ «برهان قاطع» در مورد این واژه، نوشته شده كه «ئوورامان» به معنی خانه و  پناهگاه سخت و محكم است. این واژه، از دو قسمت «ئوورا» به معنی قلعهی محكم و سخت و «مان» به معنی خانه و محل اقامت درست شده است.

8) تعدادی از صاحبنظران واژهی هورامان را به «هوورئامای» بر میگردانند كه به معنی بالاآمدن و صعود كردن است. چون هورامان هم مكانی سخت و مرتفع است كه برای رسیدن به آن از هر طرف باید از ارتفاعات عبور كرد.

 

مناطق هورامان

آشكار است كه اورامان به كلی منطقهای یكپارچه نیست و تعدادی از روستاها و مناطق آن، به دلیل مرزهای قراردادی، از هم جدا شدهاند. مناطق هورامان، بین دو كشور ایران و عراق تقسیم شدهاست. بخش اعظم اورامان درشرق کردستان (ایران) می باشد. در تقسیم و نامگذاری مناطق اورامان، اتفاق نظر وجود ندارد. نویسندگان و محققان در تألیفات خود، اورامان را به چند شیوه، كه در زیر آنها را توضیح می دهیم، تقسیم كردهاند:

محمد بهاءالدین ملا صاحب در تألیف خود، اورامان را به دو منطقهی بزرگ به صورت زیر تقسیم میكند:

* هورامان تخت                                              

* هورامان لهون

اما در تقسیم بندی دیگری، رشید هورامی، اورامان را به پنج منطقه تقسیم میكند:

* هورامان تخت                                              

* هورامان شامیان

* هورامان جوانرود                                           ‌‌‌

* هورامان ژاورود

* هورامان لهون

مناطق اورامان در تقسیم بندی محمد امین هورامی به شرح زیر است:

* هورامان لهون

* هورامان دزلی

* هورامان تخت

* هورامان رزاب

* هورامان جوانرود

* هورامان كندوله

به غیر از آنچه در بالا ذكر شد، تقسیمات بهتر و پختهتری از طرف بهرام ولدبیگی ارائه شده كه می توان گفت از  بقیهی تقسیمات پسندیدهتر است، چون توانسته است اورامان را به شیوهای زیربنایی و كارآمد از نظر جغرافیایی تقسیم كند و سپس شهرها، روستاها و مرزهایشان را تعین كند. در این تقسیم بندی، مناطق اورامان عبارتند از:

      هورامان اورامان

هورامان لهون:

آن منطقه از جنوب کردستان (عراق) كه از دو شهر تاریخی بیاره و تویله و چندین روستای اطراف آن شامل: نارنجله، گولپ،گهچینه، سهرگهت، خارگیلان، احمد آباد، خرپانی، هیلامپی و ... تشكیل شده است. منطقهی دیگر آن در شرق کردستان (ایران) شامل پاوه، نودشه، نوسود و روستاهای اطراف آن شامل: هانهگرمله، كیمنه، بیرواس، هجیج، دره هجیج، شیخان، هیروی و ... تشكیل شده است.

اورامان تخت:

از بخش اورامان تخت و چند روستای اطراف آن مانند: سرپیر، كاله، رودبر، بلبر، ژیوار، ناو، نوین و ... تشكیل شده است.

اورامان دزلی و شامیان:

شامل روستاهای دزلی، بهرام آباد، زكریان، قلعهجی، قلعهگا، تازه‌ آباد و ... میباشد.

اورامان رزاب:

شامل رزاب، دوزناب، دگاگا، خانگا و چندین روستای دیگر است.

اورامان ژاورود و گاورود:

این منطقه هم از روستاهای پلنگان، باینگلان، بیساران، چشمیهر، هرسین، تفین، گلین و ... تشكیل شده است.

 

گویش اورامانی

برای شناساندن و مشخص كردن گویش اورامی، باید به تقسیمبندی اصلی زبان كردی برگردیم:

امیر شرف خان بدلیسی در تقسیمبندی خود، گروههای اصلی را به چهار بخش تقسیم میكند:

* كرمانج

* لر

* كلهر

* گوران

همچنین گویش گوران را یكی از گویشهای اصلی زبان كردی میداند، اما مینورسكی در تقسیمبندی خود، زبان كردی را به سه لهجه به صورت زیر تقسیم كرده است:

* لهجهی جنوبی (باشوور) كه از لهجههای كرمانشاهی و سنندجی به وجود آمده است.

* لهجهی شرقی (روژ ههلات) كه ازلهجههای سلیمانی و مهابادی تشكیل شده است.

* لهجهی غربی (روژئاوا) كه در اكثر مناطق كردستان دیده می شود.

دلایل مهمی وجود دارد كه زبان كردی را به لهجههای مختلف تقسیم كردهاست و باعث تفاوت در شیوهی حرف زدن مردم بومی این مناطق شده است. از مهمترین این دلایل میتوان به تفاوتهای جغرافیایی، سیاسی و ... اشاره كرد.

بر طبق تقسیمات، هورامی جزء یكی از لهجههای اصلی گوران شناخته شده است. (هورامی یا گوران بر طبق جدیدترین نظریات به تمیزترین (purest) و قدیمی Mosleh Ghader

اورامی لهجه است یا زبان؟ ...................... احمد شریفی

شاید حدود چهل پنجاه سال پیش، بعضی از خیرخواهان كُرد كه چشم دیدن زبان و فرهنگ، ادبیات و موجودیت، كردایتی و هویت كُردی را نداشتند، طی - به اصطلاح - كُردشناسی خود این موضوع توطئه و تفرقه برانگیز را علم كردند كه اورامی ها در ایران و عراق و زازاكی ها در استان پرجمعیت، كوهستانی و جنگلی استان‌ «درسیم» در كردستان تركیه كُرد نیستند.

سال ها از این ترهات گذشت و دانشمندان كُرد و كُرد شناسان دولت كُرد كم و بیش به این ذهنیت غیر علمی پاسخ ها دادند و چنان مدعیانی نیز خاموش گشتند. ولی متاسفانه در این اواخر و چندسال گذشته، این تز نامیمون این بار گریبانگیر بعضی از به اصطلاح نویسندگان كُرد به ویژه در اورامان ایران شده است و بدون كنكاش و پژوهش در زبان و لهجه های كُردی، به دنبال هویت غیركُردی برای اورامانی ها و لهجه ی همیشگی كردی اورامی برآمدند .


شیخ ورجاوند آیت الله «مردوخ» اورامی را جزو لهجه ی كردی به حق معرفی كرده اند ، و زبان شناس نامور روس «ای.م. ارانسكی» نیز اورامانی را لهجه ای از گورانی كردی میدانند و پای را فراتر نهاده و همه‌ی لهجه های مركزی ایران (سمنانی) و سرزمین فارس و سیوندی و هم چنین كرانه های خزر را در همین دایره ارزیابی می كنند و عالمانه لهجه های لری و بختیاری را در سیطره زبان كردی می دانند و بسیاری دیگر از زبان شناسان اروپایی نیز اورامی را لهجه محض كُردی دانسته اند.
واقعیت این است كه به دنبال گسترش آیین ها و باورداشت های كردی یاری و یارسان، كاكه ای و اهل حق و برگزیده شدن لهجه ی اورامی به عنوان زبان متون مقدس و به ویژه در دوران حضرت «سلطان سهاك» (سلطان اسحق برزنجی) در قرن هشتم، دوران شكوفایی این لهجه فرا رسیده بود و اكنون ده ها و صدها متون مقدس آن آیین ها به لهجه ی اورامی در دسترس است. در عصر فرایندتری با شكل گیری امارت مستقل و نیمه مستقل اردلان، لهجه ی اورامی در سراسر جنوب كردستان ایران و كرمانشاه و لرستان فرا گسترتر گردید، بر همه ی لهجه های دیگر جنوبی تسلط یافت و صدها تن از شعرای لك و لر، اورامی و جاف، بختیاری و خوزیانی شاهكارهایی به این لهجه ی كردی سروده و خلق كردند و هیچ كدام از آن شعرا نیز، اورامی را لهجه ی مستقل و غیر كردی ندانستند. در همین راستا باید به سروده معروف «خانای قبادی» اشاره كرد كه در حدود سال 1153 هـ.ق مثنوی شیرین و خسرو را به لهجه‌ی اورامی سروده و با افتخار بر كرد بودن اشاره كرده و می فرمایند:


راسته ن مواچان فارسی شه كه ره ن


كوردی جه فارسی بل شیرین ته ره ن


په ی چیش، نه ده وران ته ی دنیای به ركێش


مه خفوره ن هه ر كه س به زبان وێش


جه لای عاقلان ساحب عه قل و دین


دانا بزورگان كوردستان زه مین


به له فز كوردی كوردستان ته مام


پیش بووان مه حفوز باقی وه سه لام


گذشته از این، اندیشمند بزرگ كُرد دكتر «سعید خان كردستانی»‌كه خود اهل اورامان بوده و كتاب وزینی به نام‌»نزانی مزگانی« به لهجه ی اورامی سروده و از خود باقی گذاشته اند و در مقدمه ی كتاب به زبان فارسی به جستاری زبان شناختی كردی پرداخته و به نكات بسیار جالبی درباره سنندج سال 1300، اشاراتی دارند و می نویسند:

«سنندج دارالعلوم به دار الجهل مبدل گشته، دیدن این اوضاع مرا بسیار پریشان نمود، خلاصه چون دیدم خانقه معمور درویشان خراب و .... لهجه نرم و شیرین اورامی از میان رفته، شاید چند نفر پیرزن در گوشه و كنار هنوز به آن متكلم باشند ... اشعار آبدار شاعران قدیم را فراموش كرده اند، نه »صیدی قدیمی«‌معروف صحبتی و نه از »صیدی ثانی« حرفی در میان است و«بیسارانی» را به طاق نیسان گذارده اند، شفیع و شهاب، اشعار«امان الله خان ثانی» و «حسین قولی خان» و »مولوی معنوی« خبر ندارند و از «خانای قبادی» كه در آزادی خیال و تنفیذاتش بر خیام رجحان دارند اطلاعاتی در بین نیست، حتی از اشعار «مصطفی دلی دلی»‌كه مقداری كثیری از شاهنامه را به كردی درآورده بی اطلاعند واز شعرای شمال حتی اسمی هم نشنیده اند و اشعار ملا پریشان و ملا حق علی به گوششان نخورده است».

دكتر «كردستانی» ساكنان دامنه های دماوند، سمنان، دامغان و غیره را كردانی می دانند كه پراكنده شده اند، به این وصف نیز لغات كردی خود را حفظ كرده اند. اشعار «باباطاهر» و «سلطان سهاك» و یارانش یعنی «پیر بنیامین» و «داوود ورزوار» را كردی می خوانند ، و قدیمی ترین شكل الفبای كردی قدیم را ارائه می دهند كه «احمد نبطی» در سال 1060 سال قبل آن را انتشار داده و سپس می نویسند:

مخفی نماناد اورامان به ملاحظه سختی و صعوبت عبور از جنگل ها، اسكندر كبیر آنجا را زندان قرار داده بودند،‌مقصرین بزرگ را به آنجا تبعید می نمود و فردوسی می گوید:

سكندر بهر كس غضب در گشود

اشاره به زندان اورامن نمود


دكتر سعید خان كردستانی در دیوان اشعار 515 صفحه ای و 5705 بیتی كه به لهجه اورامی سروده اند و نیز در مقدمه ی 20 صفحه ای به زبان فارسی، بارها و كرارا اورامی را لهجه ای از زبان كردی دانسته و معرفی كرده است. این را نیز باید خاطرنشان كنم كه دكتر سعید خان كردستانی در دانشگاه های سوئد و انگلستان تحصیل كرده و با كرد شناسان عصر خود رابطه ی نزدیكی داشته است و در انتقال و خواندن قواله و قباله های اورامان نقش اساسی داشته است و هرگز هم فراموش نكرده اند كه ایشان یك كرد اورامی لهجه می باشند و در دیوانش به كرات به این مسئله اشاره ورزیده اند.

گذشته از این، صدها تن از پیران و رهبران آیین یاری و یارسان، رهبران و شاعران اورامی گوی آنان، در شعر و سروده های خود، خود را از كردان جدا ندانسته و به كرد بودن خود نیز افتخار كرده اند.

بهلول ماهی در سال 219 هـ.ق به لهجه ی اورامی می فرمایند:

چه نی ئیرمانان، مه گه لێم هه وردان

مه كۆشم پری، ئایین گردان

«شاه ویس قولی»‌ متولد 810 هـ.ق در كوهستان شاهوی اورامان خود را چنین معرفی می كنند:

ئه سلمه ن جه كورد، ئه سلمه ن جه كورد

بابۆم كوردنانه ن، ئه سلمه ن جه كورد

اگر در این راستا به نامه ی سرانجام و دیكر كتب و متون مقدس یارسان نگریسته شود، مشاهده خواهد شد كه صدها تن از شاعران و رهبران كرد یاری (یارسانی) كه اغلب اورامی تبار و به لهجه ی اورامی شعر سروده اند،‌ همگی خود را كرد معرفی كرده و زبان خود را كردی دانسته و اورامی را جدا از كردی ندانسته اند كه یكی از معروف ترین آنان «مصطفی بن محمود گورانی» است، هم چنان كه دكتر سعید خان نیز اشاره كرده اند، بخش اعظمی از شاهنامه را به كردی و لهجه اورامی سروده اند كه دكتر «ایرج بهرامی» كه خود نیز از پیروان آیین یاری هستند آن را به نام شاهنامه كردی به چاپ رسانیده اند.
از دگر سوی منطقه اورامان تخت و لهون و دربند در قلب كردستان جای دارند و اورامان را نمی توان جدا از كردستان دانست. در همین راستا ضروری است كه اشاره شود اكنون در كردستان تركیه به دو لهجه ی رسای و اصلی كرمانجی و زازاكی تكلم می شود. متكلمین بی سواد و روستایی به این دو لهجه گاهی مجبورند و ناچار برای بیان مطالب خود با همدیگر به تركی سخن بگویند، چون این دو لهجه از نظر ساختار و واژگان با همدیگر تفاوت های گویشی و تلفظی دارند، با این وصف نیز آنها خود را كرد می دانند و تفاوت لهجه مانع از آن نخواهد بود كه خود را جدا از یكدیگر قلمداد كنند. اگرچه كلام حضرت پیرولات (سید رضای درسیمی علوی) و «پیر سلطان ابدال» و «پیر سلطان بگتاش» كه به لهجه درسیمی هستند در بسیاری از موارد برای ساكنان آمید، وان، موش، شمزینان، چولیك، جولمرگ و بدلیس و ... تا حدودی غیرقابل فهم و درك است، ولی هرگز گویشوران این دو لهجه خود را جدا از هم نمی دانند و خواست خیر نخواهان كرد اهمیت نمی دهند و این لهجه ها را جدا از زبان كٌردی تلقی نمی كنند.
در بهار سال 1364 مرحوم استاد «هیمن» به كرمانشاه آمده بودند و كاك «هادی ضیاءالدینی» نیز شاهد هستند. عصر یكی از روزها كه می خواستیم به طاق بستان برویم، جلو پارك شهرك مسكن، پیر مرد لكی خیار چنبر می فروخت و داد می زد: «خیار شینگ سه گله میدوم یه تومن». استاد هیمن رحمتی كه از این جمله سر در نیاوردند ودرك نكردند خطاب به مرد لك گفت: «چه هرا هرایه كته ده لێ چی؟» مرد لك نیز چیزی از جملات سورانی مامه هیمن نفهمیدند، من دخالت كردم و جمله ی مام هیمن را برای مرد لك بیان كردم، مرد لك عصبــــــانی شدند و با صدای بلند داد زدند: بچــه و بچـــه و خالــــو كوردی نه‌مزانی.
جملات مرد لك را هم به سورانی به مام هیمن گفتم. مام هیمن رحمتی پیر مرد لك را در آغوش گرفت و بوسید و فرمودند راست می گویی موقعی كه من لهجه ی شما را نمی دانم معلوم است كه كردی نمی دانم و حق با توست.

آری مردمی كه هویتش در كتمان است، اجازه نمی دهند به زبان خود تحصیل و تدریس نمایند، زبان متحده ای ایجاد نمی شود و لهجه ها به دلایل دوری مسافت و رفت و آمد كمتر، برای گویشوران ناآشنا می نمایند و اگر سورانی و كرمانجی لهجه ای به درستی لهجات اورامی، لكی و لری و بختیاری را درك نكنند و نفهمند دلیل بر استقلال و مستقل بودن هیچ یك از این لهجه ها نیست. لهجه ی اورامی نیز جدا از این رویكرد نیست و نباید آن را زبان تلقی كرد. بلكه این لهجه مدت های مدیدی زبان سرایندگان اغلب شاعران كرد اعم از لك و لر، جاف وسوران، اورامی و گوران، كلهر و فیلی بوده است و سرایندگان به این لهجه اورامی نیز هیچ یك خود را از كردها جدا ندانسته اند و نخواسته اند هویت غیركردی برای لهجه اورامی بتراشند.

 

--------------------------------------

منابع و پای نوشته ها:
1- آیت الله مردوخ كردستانی - تاریخ كرد و كردستان ج 1 ص 41 چاپ سنندج 1351
2- ای . م. ارانسكی، مقدمه فقه اللغه ایرانی، ترجمه كریم كشاورز، ص 311 چاپ تهران 1458
3- شیرین و خسرو،‌خانا قبادی، چاپ مه حمه دمه لا كه ریم لاپه ره 10 به غدا 1975
4- شیرین و خسرو، خانا قبادی، م. اورنگ با همكاری صدیق بوره كه ی ص 20 چاپ تهران 1348
5- شیرین و خسرو،‌ خانا قبادی، دكتر صدیق بوره كه ای (صفی زاده) ص 20 چاپ تهران 1369
شماره های 6، 7، 8، 9، 10، 11 و 12 دكتر سعیدخان كردستانی مقدمه ی كتاب نزانی مزگانی چاپ لندن 1309 هه تاوی 1935 زایینی
13- دكتر ایرج بهرامی، اسطوره ی اهل حق، ص 89 چاپ تهران 1378
14- دكتر صدیق بوره كه ی، دانشنامه نام آوران یارسان ص 302 چاپ تهران 1376
15- شاهنامه ی كردی سروده مصطفی بن محمود گورانی به اهتمام ایرج بهرامی چاپ تهران 1383
16- چندین نسخه خطی از شاهنامه كردی به لهجه اورامی سروده ی مصطفی بن محمود گورانی و سرهنگ الماس خان كنوله ای در آرشیو این جانب وجود دارد و سرایندگان آنها نیز خود را كُرد دانسته و در صدد هویت جعلی زبان و ملت اورامی درنیامده اند. نگارنده در این راستا در كنگره ی جهانی فردوسی به معرفی چندین نسخه خطی شاهنامه به لهجه اورامی پرداخته است.

معرفی ایلات جلالی و شكاك [زمانی کوردی ( زبان کردی)

 

معرفی ایلات جلالی و شكاك [زمانی کوردی ( زبان کردی)

کورد

ایل جلالی

روایات مختلفی در باره ایل بزرگ جلالی گفته شده است ولی آنچه مسلم است این ایل ازایلات بزرگ و با غیرت کرد ایرانی بوده  و بیشتر آنها  در شهرستان ماکو زندگی می کنند تعدادی از آنها در زمان حکومت پهلوی اول به قزوین وجاهای دیگر کشورمان نیز  تبعید شده اند .

یک کردشناس روسی به نام آوریانوف در خصوص جلالی ها بویژه جلالی های ارمنستان می گوید: جلالی ها به هشت تیره تقسیم می شوند , آنها از فرزندان شخصی بنام جلال بوده ودر اصل ارمنی هستند که به مرور زمان کرد شده اند .گرچه ایشان جلالی ها را به هشت تیره تقسیم می کند ولی از هفت تیره نام می برد .

 

کوتانلی  - سورانلی  - ساکانلی  - حسن نانلی  - کچلانلی  - کاپدکانلی  و جنی کانلی

این روات را هیچکدام از مورخین و محققین قبول ندارند و آنرا قویا رد می کنند چرا که جلال یک نام ارمنی نبوده و نیست .

دکتر او . پسکو محقق آلمانی بر این باور است که وجه تسمیه ایل جلالی به خاطر عظمت و شکوه و جنگاوری این ایل در مقابل سه امپراتوری بزرگ می باشد .

پژوهشگر انگلیسی آقای مارک سیکس که مدتی در کردستان بوده است و تحقیقی در خصوص ایلات کرد دارد می گوید : جلالی ها که بالغ بر صدها هزار نفوس می باشند در کشورهای ترکیه - ایران - ارمنستان و آذربایجان زندگی می کنند.اکثر آنها در اطراف کوه آگری ( آرارات ), ئه له گه ز , دشت روان , ییلاقهای سرحد , ماکو , بازید , آگری , قرس , ایدر , وان , موش و... زندگی می کنند .گروه زیادی از آنها به آناتولی میانه کوچانده شده اند.

آقای مجاهد اوزون در کتاب اگید سوداسی چاپ 3 سال 2002آنکارا ایلات سرحد را چنین تقسیم بندی می کند .

کچی کورد

میلان - حسنان - رامان - رشکوتان - پنجه نان - شکاکان - حکاران - گلاویان - زیلان - جلالی - ره تکان - جمالدیانی - سیپکان - حیدران - آدمان - زیرکان - جیبران - بروکان - کوردی رش - بختیاری .

ایشان طوایف ایل جلالی را نیز اینگونه معرفی می کند :

1- خلکی  2 - جندیان   3 - قوروخ چیان  4 - سوله ئیتیمان  5 - حسوخلوفیان  6 - بوتکان  7 - مه یاکا  8 - قوتان  9 - کسکوییان  10 - گلایان  11 - علم هولی  12 - سوران  13 - جومکان  14 - علی یان  15 - گلوتوران  16 - مصرکان  17 - پلی کان  18 - بلخکی  19 - مالا عمه  20 - کچلان  21 - مالا حسه کچل  22 - حسه سوران  23 - ساکان  24 - مالا بوزو   25 - مالا بادو  26 - مالا حسه نکه  27 - مالا رسه جلیل  28 - مالا علو بوزوخوره  29 - پی یالا  30 - قاتکان  31 - قیمکان  32 - مامتکان  33 - گیسکان  34 - کلش کان  35 - قورویان  36 - مالا حوزه سمو  37 - دلویان  38 - مالا یاقوبه علادین  39 - مالا خدرآقای هندریان  40 - بانوکان  41 - شمکان  42 - رش رشکان  43 - قیزباخشویان  44 - اومویکان  45 - شیخ بزنیان  46 - قره چولیان  47 - زلفویان 

و اما جلالی های ایران :

در ایران ایل جلالی ، بزرگ ترین ایل استان آذربایجان غربی  و جزء 10 ایل بزرگ کشور است که طوایف  آن در شمال استان و در اطراف و  شهرستان های ماکو , چالدران , شوط , وپلدشت  مستقر هستند.
    به طور کلی تقسیمات ایلی کشور به ترتیب ایل، طایفه، باو، اوبه و خانواده است که ایل جلالی از جمله بزرگ ترین ایل هاست که از 10 طایفه، 59 باو و 247 اوبه تشکیل شده است.
    براساس روایت عشایر این ایل، بنیانگذار ایل جلالی شخصی به نام جلال بوده است که همزمان با دوران سلطنت شاه عباس صفوی برای دفاع از مرزهای غربی در مقابل تهاجمات دولت های مهاجم بخصوص دولت عثمانی در این مناطق به جنگ پرداخته اند.
    در مورد وجه تسمیه ایل برخی صاحبنظران بر این عقیده اند که به دلیل مبارزات سخت و طولانی که با نیرو های عثمانی داشته اند، به ایل جلالی باشکوه و با عظمت مشهور گردیده اند. در نظام زندگی ایل جلالی قدرت مرکزی از آن رئیس ایل بوده و همانند سایر قدرت های ایلی موروثی است. بعد از رئیس ایل، رئیس طایفه و بعد از وی سراوبه در راس هرم قدرت قرار دارند.
    البته عشایر ایل جلالی به دلیل درگیری و جنگ با قوای قزاق رضا خان که در دامنه کوه های آرارات ( قیام احسان نوری پاشا )روی داد و منجر به شکست ایل جلالی  گردید، برای مدتی به شهرهایی همچون قزوین , کرج، مشکین شهر و میانه تبعید شدند که پس از مرگ رضاخان تعدادی  از آنها مجددا به موطن خود باز گشته ولی تعداد زیادی نیز نتوانستند برگردند و هم اکنون در همان مناطق ساکن هستند. منطقه قشلاقی این ایل با عظمت، با متوسط ارتفاع 1200 متر در شمال و شمال غربی شهرستان پلدشت و شوط  در دشت های حاشیه رودخانه ارس و منطقه ییلاقی آن با متوسط ارتفاع 3000 متر در ارتفاعات جنوب غربی شهرستان چالدران قرار دارد که فاصله ییلاق تا قشلاق این ایل به طور متوسط 70 کیلومتر است. زبان گفتاری آنها کردی کرمانجی می باشد . وهم اکنون بیشتر حالت یکجانشینی پیدا کرده و فقط در طول سال در فصل بهار به مدت حدود دو ماه به ییلاق کوچ می کنند .

    طوایف ده گانه ایل جلالی عبارتند از: قزلباش، خلیکانلو، مصرکانلو، جنیکانلو، اوتایلو، علی محولی، حسوخلف، بلخکانلو، ساکان و قندکانلو

 

این تاریخ است که می گوید نقده کردستان است

موقعیت شهرستان

شهرستان نقده در قسمت جنوبی استان آذربایجان غربی ایران قرار دارد و مرکز آن شهر نقده‌است. این شهرستان در دشت نقده واقع شده و دشتی حاصل‌خیز است در اوایل آبادانی این سرزمین برنج یکی از عمده محصولات زیر کشت آن بوده و از شمال به دریاچه ارومیه اشراف دارد. دارای باغ‌های سیب و انگور بی‌مانند به طور عمده می‌باشد.

شهرستان نقده در استان آذربایجان غربی با پهنه‌ی حدود 10 کیلومتر مربع در جنوب استان قرار دارد بر اساس کاوشهای باستانشناسی شکل گیری آن را 7000 سال پیش از میلاد تخمین می‌زنند تپه حسن لو نیز با قدمت 6000 ساله یکی از مناطق تاریخی و فرهنگی این شهرستان می‌باشد که جام زرین حسنلوکه مربوط به 700 سال پیش از میلاد است همراه اشیاء بسیار زیاد دیگر نیز از این تپه باستانی پیدا شده است. بر اساس مستندات باستان شناسی این تپه در طول اعصار مورد سکونت اقوام آشوریها ، ماننا و مادها بوده است.

جمعیت این شهرستان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ برابر با ۱۱۷٬۸۳۱ نفر بوده‌است که از این تعداد ۵۹٬۲۵۰ نفر آنان مرد و ۵۸۵۸۱ نفر آنان زن بوده‌اند.

از جمله صاحب نامهای محاصر این شهرستان می‌توان از زنده یاد محمد اوراز کوهنورد نامی جهان و مولود بایزیدی قهرمان کاراته که جزء شش نفر اول کشور در این رشته می باشد و محسن شادی که در رشته قایقرانی فعالیت دارند.

معانی نقده

نقده به عقیده ترک زبانان از واژه‌ی نقیده به معنای آبادی نقی آمده است و به گفته ایشان نقی یکی از فرمانروایان (خان) روستا بوده است اما به عقیده کرد زبانان این نمی‌تواند درست باشد زیرا کمتر اتفاق افتاده است که نام یک شهر را از حاکمی که زمانی در آن حکمرانی داشته است انتخاب گردد زیرا در اثر تغییر و تحول اعصار حاکمان از بین رفته‌اند و حاکمانی جدید بر سر کار آمده‌اند و مطمئنا ایشان نام رقیب پیشین خود را بر ملکی که اکنون خویش بر آن حکومت می‌کنند نمی‌توانند تحمل کنند و حتی در کتابهای تاریخی معتبر نیز نامی از این حاکم وجود نداشته است فقط در چند کتاب آن هم از کتبی که توسط خود ترک زبانان نوشته شده است بنابر این این استدلال نمی‌تواند درست باشد. از نظر کرد زبانان نقده از دو واژه‌ی "نق" با فتحه روی "ن" و "ق" ( نَقَ) و یا به صورت کردی " نه‌قه "و "ده" که همانطور که کرد زبانان متوجه شده‌اند نه‌قه در زبان کردی به لاکپشتهای کوچکی که در آب زندگی می‌کنند گفته می‌شود ، در شهرستان نقده به دلیل آبخیز بودن و مجاورت با رودخانه مقدار بسیار زیادی از این جانداران در روستای نقده در گذشته وجود داشته است و حتی به گفته‌ی ریش سفیدان تا قبل از انقلاب نیز مقدار بسیاری از آنها وجود داشته‌اند که هرجایی میشد انها را دید اما به تدریج به دلیل خشک سالی و ورود فاظلابها به رودخانه مقدار آنها از بین رفته است که وجود این لاکپشتها را هیچ کس نمی‌تواند انکار نماید بنابر این بر اساس این استدلال نقده به معنای روستای لاکپشت‌های آبی ، که بدون دخل و تصرف در شکل کلمه و نحوه‌ی تلفظ کلمه این معنا بسیار منطقی تر و نزدیک به واقعیت می‌باشد.

در بین اهالی بومی منطقه شهرستان نقده به دو صورت دیگر نیز نامیده می‌شود . در بین ترک زبانان با دو تلفظ به نام سلدوز یا سولدوز که به صورت تحت الفظی به معنای سول "کنار" دوز" نمک" می‌باشد که در واقع این معنا را میرساند که این شهرستان زمانی به دریاچه‌ی ارومیه بسیار نزدیک بوده است که بر اساس اسناد تاریخی این شهرسان یا منطقه همیشه بسیار سرسبز بوده است که همچنان که همگی میدانید دریاچه ارومیه به دلیل حجم زیاد نمک زمینهای اطراف را تبدیل به شوره زار نموده که امکان رویش علف هرز نیز در آن امکان پذیر نمی‌باشد. در میان کرد زبانان نیز نقده با نام سندوس نیز نامیده می‌شود یا به صورت کاملتر "ده‌شتی سندوس " به معنای دشت سندوس که سندوس از لغات کردی به معنای "دشت سرسبز و حاصلخیز" می‌باشد که با توجه به شرایط منطقه می‌توان معنای حاصلخیز را نزدیکتر به دشت زیبای نقده دانست این لغت بارها در کتب تاریخی کرد زبانان و حتی شرق شناسان همراه دو کلمه دیگر "لاجان " و"پیران" به چشم می‌خورد (منطقه لاجان که در بین مردم منطقه گاهی به شهرستان پیرانشهر نیز اطلاق می‌گردد در واقع دشت اطراف پیرانشهر است که به طرف شهرستان نقده متمایل است و پیران دشت پیران است که به طرف سردشت متمایل می‌گردد که نام شهرستان نقده نیز از پیران یعنی شهر پیران ( که یک قوم بزرگ نیز بوده است ) گرفته شده است. لازم به توضیح است که معانی لغات ترکی از منابع ترک زبانان گرد آوری شده است و شخصا معنا نکرده‌ام. زمان سکونت ترک زبانان به سال 1245 هجری قمری بر می‌گردد که ایل قره پاپاق از شوروی سابق بر اساس موافقت نامه‌ای که با حکومت آن عصر ایران داشته اند به این منطقه و مناطق شمال آذربایجان غربی کوچانیده شده اند که مطوئنا افرادی که به صورت اندکی با تاریخ آشنایی دارند این مسئله را بارها مشاهده نموده‌ و ماجرای آن نیز برای شما روشن می‌باشد (باز لازم به یادآوری می‌باشد که این شهرستان 7000 سال پیش از میلادبه وجود آمده است).نقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوز

نقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.

نقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.سلدوزنقده.سندوس.

منبع:http://www.xoshawisty.mihanblog.com

منتظر مقاله اصلی من در مورد نقده ودلایل تاریخی کردستان بودن آن باشید

کرکوک همیشه کوردستان

شهر زیبای كركوك در ۲۵۰ کیلومتری شمال بغداد قرار گرفته و بر طبق آمار سال ۲۰۰۳ جمعیت آن ۷۵۵٬۷۰۰ نفر بوده‌است. کرکوک شهری باستانی و كهن است كه بیشترین تاریخ و تمدنش در جغرافیای ایران بزرگ است و پس از پیوستن تمدن آشوری ها با ایرانیان این شهر هزاران سال بخشی از ایران محسوب می شده است و تا كمتر از سیصد سال پیش نیز در جغرافیایی ایران بوده است كه هویت كردی این مناطق و دهها نقشه جغرافیایی دلایل این امر هستند . همچنین مهم ترین سند تمدنی ایران امروز كتیبه ارزشمند پایكولی در زمان ساسانیان است كه در كردستان جنوبی واقع شده است و برگی دیگر از هویت اصیل ایرانی كردهای جنوب کردستان می باشد . در روزگار امپراتوری متجاوز عثمانی بسیاری از شهرهای كردنشین ایران به اشغال درآمد و مناطقی همچون كركوك , حلبچه , وان و . . . به اشغال تركهای عثمانی درآمد . پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی این شهرها میان كشورهای تازه استقلال یافته سوریه , عراق و تركیه تقسیم شد و هویت كردهای ایرانی نژاد به چالش كشیده شد و بارزترین فرهنگ ایرانی كردها همچون جشن نوروز , موسیقی اصیل ایرانی كردها , زبان اوستایی كردی , رقصهای كردی , نژاد و ملیت آنها با سركوب شدید تركهای عثمانی و عربهای سنی عراق مواجه گردید . كردهای آریایی نژاد عراق نیز سالهای سال را در فقر و سركوب سپری كردند و از ابتدایی ترین امكانات زندگی نیز محروم گردیدند . حكومت مركزی ایران نیز به دلیل عدم قدرت كافی و وابستگی های این چند صده اخیر نتوانست هیچ حمایتی كه در شان كردها باشد را از آنها به عمل بیاورد . امروزه نیز كشورهای سودجو و فتنه انگیزی همچون آمریكا كه یكی از پشتیبانان اصلی صدام حسین جنایتكار تاریخ معاصر بوده است و بزرگترین فجایع را در جنگ هشت ساله بر ملت ایران و همچنین در حق كردهای جنوب کردستان تحمیل كردند میكوشند تا كركوك را شهری غیر كردی معرفی كنند و عربهایی كه در زمان صدام حسین برای تغییر بافت هویتی آنان به كركوك مهاجرت داده شده بودند را بخشی از مردم كركوك معرفی كنند . شورای رهبری انقلاب عراق در رژیم دیكتاتوری صدام در سال 1986 تصمیم به انتقال طوایف عرب  از مناطق مركزی و جنوبی عراق به كركوك را اتخاذ كرد. این اقدام در راستای سیاست عربی شدن شهر كركوك گرفته شده بود. جمعیت شهر كركوك بیش از یك میلیون نفر است كه از كردها،‌ تركمن ها ،‌ عرب ها به همراه اقلیتی از كلدانی ها و آشوری ها تشكیل شده است.

                              

پراكندگی جمعیت در كركوك :

جمعیت كردها در كركوك : 178000 نفر

جمعیت تركمنها در كركوك : 48000 نفر

جمعیت عربهای مهاجر در كركوك : 43000 نفر

جمعیت آشوریها و كلدانی ها در كركوك : 10000 نفر  

محله های كركوك :‌

·         کردنشین: رحیم‌آباد (واقع در دروازه شمالی شهر کرکوک)، شورجه، آزادی، اسکان، بلاخ، قوریه و ماموستائیان.

·         ترکمن‌نشین: مصلی، بیریادی، بلاغ، معلمین، راه بغداد، تسعین، قوریا، عرفه، قصاب خانه، الماس، ۱أذار، الحی العسکری

·         عرب‌نشین: مناطق کارگران (واقع در جاده بغداد)، منطقه یک حزیران، منطقه نصر و عروبه، القادسیة، غرناطه

·         آشوری‌نشین: شاطرلو، عرفه، الماس   (1)کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک

کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک کرکوک کوردستان کرکوک کردستان کرکوک

انفال کورد جینوساید یک ملت

فیصل ایراندوست

سالها پیش و درزمان حاکمیت حزب بعث،درشهرک دوکان، یکی از مناطق گردشگری و زیبای کردستان ، در زیر تصویری از صدام حسین ، به‌ خط عربی نوشته‌ بود ، شمال، بهشت روی زمین. کوههای سرسبز و سر به‌ فلک کشیده‌ و رودهای خروشان و پر آب ، چشمه‌ های جاری سرد و ذلال در عمق هر دره‌ و در پناه هر سنگ ، دشتهای وسیع و سبزپوشیده‌ از گلهای نرگس و شقایق و لاله‌ و دیگر گلها ،جنگلهای بلوط و باغهای فراوان با میوه‌ های گوناگون وهوای مساعد و مطبوع، از کردستان همان تصویری را تداعی می کرد که‌ در موردوصف بهشت ،در قرآن ، آمده‌ است. این توصیف هنگامی با تعاریف بهشتی ، بیشتر همخوانی می داشت که‌ شاهد یا مسافر از بخشهای جنوب عراق ،از زادگاه‌ ‌ دیکتاتور ،از بیابانهای گرم و تفدیده‌ مملو از غبار عبور کرده‌ و به‌ این سرزمین آمده‌ باشد. و به‌ درستی کردستان ، بهشت روی زمین بود . صدام حسین ، تصمیم گرفته‌ بود امت خود را به‌ این سرزمین بیاوردو بدین ترتیب داستان تراژیک ودردآور انفال شکل گرفت.
ریژیم بعث، با استفاده‌ از حمایتهای غرب و کمکهای مالی کشورهای عرب حامی خود ، بیش از شش سال بود که‌ با ایران می جنگید و از جبهه‌ کردستان هم همگاه‌ مورد تهدید قرار می گرفت. حکومت عراق از آن بیم داشت که‌ با کوچکترین ضعف نظامی و بوجود آمدن خلاء قدرت ، کنترول کردستان رابطور کامل از دست بدهد واین مساله‌،همانگونه‌ که‌ بعدهادیدیم ، موجودیت اورا به‌ تمامی به‌ خطر می افکند. سران حزب بعث ، با استفاده‌ از سکونی که‌ در جبهه های جنگ در آن سالها و بر اثر ضعف ایران بوجود آمده‌ بود ، طرح بغایت جنایتکارانه‌ خود به‌ نام انفال را که‌ می بایست در هشت مرحله‌ به‌ پایان برسد ، به‌ مرحله‌ اجرا گذاشتند. طبق این طرح که‌ نام خود را از سوره‌هشتم قرآن گرفته‌ بود ، می بایستی طی هشت مرحله‌ عملیات ویرانگرو نابود کننده‌ ، ساکنان بخش وسیعی از کردستان از سرزمین آبا و اجدادی خود رانده‌ شده‌ و به‌ بیابانهای جنوب عراق منتقل گشته‌ و به‌ تدریج از بین بروند ، البته‌ اگر شماری از آنها هم اگر خواستند به‌ کشورهای همسایه‌ بگریزند زیاد مانع آنها نشوند . صدام حسین قصد داشت که‌ سیاست سرزمین سوخته‌ را در برابر مبارزین کردستان بطور کامل اجرا کند. دیکتاتور عراق و همدستانش برای به‌ دست آوردن بهشت کردستان ، باید ابتدا آنرا برای ساکنان اصلی آن به‌ جهنم تبدیل می کردند .
تعریب یا عربی کردن سرزمین کردها سیاست تازه‌ای نبود که‌ بوسیله‌ حزب بعث اتغاذ شده‌ باشد ، بلکه‌ این سیاست از همان ابتدای تاسیس کشور پادشاهی عراق بوسیله‌ انگیسی ها، که‌ پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی صورت گرفت ، در پیش گرفته‌ شده‌ است. طبق توافقات پیمان نامه‌ سور که‌ از طرف دولتهای پیروز در جنگ اول جهانی دیکته‌ شده‌ است در سرزمینهای از دست رفته‌ امپراتوری عثمانی کشورهای تازه‌ای از جمله‌ عراق ، سوریه‌ و ترکیه‌ بوجود می آیند . در مورد کردها هم وعده‌ استقلال در لوای موصل که‌ شامل استانهای دهوک ، موصل ، کرکوک، سلیمانیه‌ کنونی است، داده‌ شده‌ بود ، اما با کشف نفت در کرکوک، استعمار بریتانیا که‌ قیمومیت عراق را بر عهده‌ داشت ، با پشت پا زدن به‌ تعهدات خود ، در قرارداد لوزان که‌ در سال 1923 منعقد شد، مساله‌ استقلال کردها را کاملا به‌ فراموشی سپرد واین بخش از سرزمین کردستان را به‌سرزمینهای پادشاهی عراق منظم نمود. استعمار بریتانیا برای اعمال حاکمیت رژیم عراق بر کردستان بارها به‌ مردم کردحمله‌ کرده‌ است و اولین بمباران هوایی که‌ بر روی یکی از شهرهای کردستان صورت گرفته‌ باشد ازسوی انگلیسی ها انجام گرفته‌ است که‌ درآن هواپیماهای نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا،شهر سلیمانیه‌ را هدف بمب های خود قرار داند. استعمار بریتانیا، با انظمام کردستان به‌ عراق ، درد و رنج سراسر قرن بیستم را برای کردها به‌ ارمغان آورد. سران حزب بعث که‌ در سال 1968 میلادی با کودتا قدرت را به‌ چنگ آوردند ، خیلی زود و با شدت بیشتری سیاست تعریب حکومت های پیشین عراق را در پیش گرفتند و با هدف پاکسازی کردها از شهر نفت خیز کرکوک ، اقدامات خود را با راندن کردها و جانشین کردن عربها از این استان آغاز کردند. هیچ کردی که‌ در کرکوک متولد شده‌ بود حق خرید خانه‌،تعمیر یا واگذاری آن به‌ وابستگان خود را نداشت.در طی سی سال سیاست نژادپرستانه‌ حکومت عراق، بیش از 500000 نفر از کردهای ساکن استان کرکوک ،نینوا،صلاح الدین و دیاله‌ از سرزمین آبا و اجدادیشان رانده‌ شده‌ ، به‌ جنوب عراق کوچ داده‌ شده‌ یا به‌ خارج از مرز رانده‌ شدند وخانه‌ و زمین و اموال آنان در اختیار اعراب تازه‌ وارد قرار گرفت. در همین مدت هم کردهای فیلی که‌ عمدتا" در بغداد ساکن و بخشی از بازار تجاری و خدماتی این شهر را می گرداندند ، به اتهام ایرانی بودن مورد تهاجم ددمنشانه‌ قرارگرفته‌ و پس به‌ قتل رساندن بیش از 20000 از جوانان فیلی و مصادره‌ اموال منقول و غیر منقول انها، بیش 90% از انان را به‌ ایران، یا شهرهای کردستان تبعیدگردیدند. در سال ششم جنگ با ایران ، رژیم عراق ، با استفاده‌ گسترده‌ از سلاح های شیمیایی و و بمباران های هوایی وزمینی ، مراحل مختلف طرح انفال را آغاز کرد و ابتدا مناطق تحت کنترل نیروهای پیشمرگ جبهه‌ کردستانی را مورد تهاجم سلاح های شیمیایی قرار داد و تلفات سنگینی به‌ ساکنان روستاهای مناطق آزاد، از جمله‌ دره‌ جافایه‌تی ، بالیسان وسویسینان وارد آورد. بیشتر شهدا در حملات از کودکان و زنان بودند. در ادامه‌ پاکسازی مردم کرد از استان کرکوک ، ارتش عراق ، در یک سلسله‌ عملیات نابود کننده‌ موفق گردید بیش از 1200 روستا را در مناطقی از قره‌داغ و مناطق اطراف دیاله‌ و صلاح الدین، به‌ طور کامل از وجود مردم ، به‌ اصطلاح پاکسازی و تمامی روستاها و آثار تمدن و انسانی را دراین منطقه‌ منهدم و با خاک یکسان نماید. ارتش عراق که‌ علاوه‌ بر سربازان وظیفه‌،تعداد فراوانی ازعشایر عرب و شماری از مزدوران محلی را در اختیار داشت ، ابتدا روستا را از زمین و هوا مورد تهاجم قرار می داد و سپس نیروهای پیاده‌ که‌ روستا را در محاصره‌ داشتند یورش خودرا به‌ روستا آغازو کلیه‌ ساکنان روستا دستگیر و به‌ داخل ماشینهای ارتش منتقل میکردند. آنان سپس تمام اموال و احشام روستاییان،بنا بر اصول تقسیم غنایم جنگی در سوره‌ انفال، میان خود تقسیم کرده‌ سپس روستارا به‌ آتش می کشیدند . آنا ن دستور داشتند که‌ اثری از حیات درمناطق پاکسازی شده‌ باقی نگذارند و با استفاده‌ از دینامیت ، چشمه‌ های آب را نیز منفجر می کردندتا مبارزین کرد نتوانند از این مناطق استفاده‌ کنند. در طول تاریخ این دومین باری بود که‌ اعراب به‌ سرزمین کردها به‌ این شکل گسترده‌ و با هدف نابودی کامل ،حمله‌ می کردند . بار اول 1400 سال پیش و برای گسترش دین اسلام و اکنون برای نابودی ملت کردبه‌ تقلید از آن حمله‌ و تحت فرمان شخص بیماری که‌ به‌ خود لقب سردار قادسیه‌ ،یعنی معروفترین سردار جنگ سپاه اعراب با ایران ،داده‌بود. درنوشته‌ای بر روی پوست حیوان، که‌ در سال 1910 در روستای هزار میرد در استان سلیمانیه‌ عراق بدست آمده‌ است و در آن از حمله‌ اعراب به‌ سرزمین کردستان و بویژه‌ منطقه‌ شهرزور سخن می گوید ،در چند بیت شعر، ستم حمله‌ کنندگان عرب را اینچنین شرح می دهد.
هورمزگان رمان آتران کوژان / وی شان شارده‌وه‌ گوره‌ گوره‌کان
زورکار ارب کرنه‌ خاپور / گنای پاله‌ تا شاره‌زور
ژن و کنیکان وه‌ دیل فشینا / میرد آزا تلی وه‌ روی هوینا
روشت زردشتره‌ مان وه بیکس / بزیکا نیکا هورمز و هیوجکس‌
نیایشگاها خراب شدند آتشکده‌ ها خاموش / بزرگ ها خود را پنهان کردند
ستمکار عرب ویران کردند از پاله‌ تا شهرزور
زن و دختران را به‌ اسیری بردند / مردان با شهامت در خون خود غلتیدند
کیش زردشت تنها ماند / هورمز به‌ هیچ کس مهر نورزید
ارتش صدام حسین،دستگیرشده‌گان را در اختیار سازمانهای امنیتی و افراد حزب بعث که‌ در اینجا بیشتر نقش ماموران اس اس و گشتاپو را بازی می کردند می گذاشتند. آنان اسرای جنگی را به‌ مراکزی که‌ قبلا" برای این کار آماده‌ کرده‌ بودند برده‌ و مردان و زنان را جدا کرده‌ و در اطاقهای کوچک و فاقد هر نوع امکانات زیستی جا می دادند، گشتاپوی صدام حسین ، دختران و پسران را از 6 ماهه‌ تا 18 سال، از بقیه‌ جدا کرده‌ و در مکانی دیگری نگهداری می کردند. همزمان با طرح انفال که‌ بطور سیستماتیک ، نابودی مردم وپاکسازی مناطق وسیعی از کردستان را در دستور کار خود داشت ، ریژیم جنایتکار بعث ،برای رسیدن به‌ هدف جنایتبار خود هر جا که‌ می توانست به‌ مردم کرد حمله‌ می کرد و از هیچ جنایتی ابا نداشت . جدای از حملات شیمیایی به‌ هلبجه‌ و مناطق مختلف کردستان که‌ منجر به‌ کشتار بیش از 10000 نفر از مردم بی دفاع و غیر مسلح که‌ عمدتا" از کودکان و زنان و افراد مسن بودند، شد. در یک یورش سبعانه‌ به‌ اردوگاه‌ محل زندگی بارزانی ها در نزدیک شهر اربیل که‌ پس قرار داد جنایتکارانه 1974‌ الجزایر میان شاه و صدام، به‌ عراق بازگشته‌ بودند،تمامی مردان بالاتر از 13 سال این عشیره‌ را که‌ بیش از8000 نفر بودند ، دستگیر و با خود به‌ بیابانهای جنوب برده‌ وبه‌ سبک نازی ها، به‌ طور فجیعی به‌ قتل رسانده‌ و اجساد انان را در گورهای دسته‌ جمعی با بولدوزر ، دفن کردند. بسیاری از زنان ساکن این اردوگاه که‌ درمیان آنان تعداد زیادی نو عروس هم دیده‌ می شوند که‌ درهمان شب عروسی، محبوب آنها ، دستگیر شده‌ است ، هنوز چشم براه بازگشت شوهر، برادر پسر یا یکی ازبستگان خود هستند. بوسیله‌ معدود نجات یافتگان اردوگاهای مرگ توپز اوا و نوگره‌ سلمان، داستانهای غم انگیز و درد آور فراوانی از رفتار ماموران وحشی و ددمنش صدام و زندگی واپسین قربانیان این رژیم ،اینجا و انجا نقل می گردد که‌ شنیدن آن روح هر انسان آزاده‌ و با وجدانی را به‌ درد می آورد و خوب را از چشم آنان برای مدت ها، می رباید. شرح مرگ تدریجی کودکان و زنان گرسنه‌ و بی رمق اسارتگاه نوگره‌ سلمان و یورش سگهای گرسنه‌ ،به‌ قربانیان، در حالی که‌ هنوز در حال سر دادن ناله‌بوده‌ و جان نسپرده‌ بودند. داستان فروش دختران کرد به‌ کلوپهای شبانه‌ مصری و یا بخشیدن انها به‌ داوطلبان سودانی و یمنی که‌ در ارتش جنایتکار عراق داوطلبانه‌ به‌ حکومت بعث، خدمت می کردند.بنا بر گفته‌ معدود شاهدان عینی، دختران زیادی در اسراتگاه‌ توپز آوا و نوگره‌ سلمان، برای در امان ماندن از دست درازی و بی حرمتی گشتاپوهای صدام حسین ، موهای خود را می بریدند و صورتهای خود رازخمی کرده‌ و با مالیدن خاک به‌ صورت خود ، زیبایی را از خود می گرفتند تا این محبوب های زیبا مورد توجه‌ سربازان سردار قادسیه‌ قرار نگیرند. بدون تردید، ياكووس كامپانل ليس، شاعر یونانی ،اگر از وجود دختران توپزآوا و نوگره‌ سلمان خبر داشت ، سراغ محبوب خود را هم از آنان می گرفت ، چرا که‌ سرنوست دختران آشویتس و داخاو و دختران توپز آوا و نوگره‌ سلمان مشترک بود .
چه زيباست محبوب من 
در جامه ی همه روزی خويش 
با شانه ی كوچكی در مويش ! 
هيچ كس آگاه نبود كه او اين چنين زيباست . 
ای دختران آشويتس 
ای دختران داخاو 
شما محبوب زيبای مرا نديده ايد ؟ 
در سفری بس دراز بدو بر خورديم ، 
نه جامه ای بر تن داشت 
نا شانه ای در موی 
چه زيباست محبوب من 
كه چشم و چراغ مادرش بود 
و برادر سراپا غرق بوسه اش مي كرد! 
هيچ كس آگاه نبود كه او اين چنين زيباست . 
ای دختران ماوت هازن 
ای دختران بلزن 
شما محبوب زيباي مرا نديده ايد؟ 
در ميدانگاهي يخزده بدو برخورديم 
شماره يی بر بازوی سپيدش داشت 
و ستاره ی زردی در قلبش .
تا سال 1991 که‌ بخشهای وسیعی از کردستان،در قیامی عظیم و پر شکوه‌ ، از کنترل ارتش عراق خارج شد ، رژیم بعث ،همچنان برای رسیدن به‌ اهداف انفال ، در تلاش بود و پس از آن تنها در مناطق خارج از کنترل کردها ،به‌ این جنایات ادامه‌ می داد. . با جرات می توان گفت که‌ کمتر مامور یا سرباز عراقی پیدا می شود که‌ در کردستان علیه‌ ساکنان آن ، دست به‌ جنایت یا مجبور به‌ عمل جنایتکارانه‌ ای نگردیده‌ باشد. پس قیام باشکوه‌ مردم کردستان در بهار 1991 و پس خلع سلاح یا تسیلم شدن ارتش صدام در کردستان ، بیش از 65000 نفر از پرسنل ارتش صدام ، خود را تسلیم کردند و بجز یک مورد که‌آن هم توسط یکی از خبرچینان دولت عراق و به‌ منظور ،تبرئه‌ خود ، انجام گرفت ، کوچکتری تعرضی نه‌ به‌ آنها و نه‌ به‌ خانواده‌ آنها صورت نگرفت. تا هنگامی که‌ آنان ، به‌ ایران یا به‌ میان خانواده‌ های خود ، دور از چشم صدام وبه‌ کمک مردم کرد ، باز گشتند، در خیابانهای شهرهای کردستان مشغول گشت و گزار بوده‌ و شبها به‌ مساجد و محلهای که‌ برای آنان در نظر گرفته‌ می شد بر می گشتند و اهالی نزدیک به‌ این مکانها، برای آنان غذا تهیه‌ می کردند.
بنا بر آمار تایید شده‌ ، در طی عملیات‌ هفت ماهه انفال از‌ فوریه‌ تا سپتامبر1988، که‌ تنها در استانهای کرکوک ،دیاله‌ نینوا و صلاح الدین ، اجرا شد، بیش از 3000 روستا نابود و بیش از 182000 نفر مردم بی دفاع از سوی ارتش و ماموران امن و مخابرات عراق به‌ قتل رسیدند. در همین راستا نیز شهرهای هلبچه‌،طویلا ،خورمال، سید صادق،پینجوین،قلعه‌ دیزه‌، سنگ سر،جوارتا، قلاچولان وماوه‌ت به‌ تمامی ویران و از سکنه‌ خالی گردیدندو، شهرهای دیگری در لیست رژیم قرار داشتند. پس سرنگونی رژیم در سال 2003 ، هزاران گور دسته‌ جمعی از قربانیان جنایت این رژیم در بیابانهای جنوب ، کشف گردید که‌ به‌ علت مسائل امنیتی ، حکومت کردستان ،تنها توانسته‌ است که‌ اثار باقی مانده‌ از پیکر 500 قربانی انفال بارزانی ها و 106 کودک و دو زن را از انبوه‌ قربانیان جنایت رژیم عراق ،آن هم به‌ شیوه‌ ای سمبلیک ، به‌ کردستان بازگرداند. چرا که‌ هنوز در بغداد و در میان سیاستمداران عراق ، کسانی پیدا می شوند که‌ در موضعگیری های مختلف ، ثابت کرده‌اند که‌ رهرو و میراثدار حزب فاشیستی بعث ، هستندو از همان دریچه‌ای به‌ قضیه‌ کرد می نگرند که‌ اسلاف آنان در رژیم پیشین ، می نگریستند.
انفال ، در عراق و علیه‌ مردم کردستان ، ، کوپی هولوکوست، همان طرح نسل کشی و اصلاح نژادی حزب نازی آلمان علیه‌ یهودیان بود که‌ پس از 60 سال از پایان جنگ دوم جهانی ،یکبار دیگر و در گوشه‌ای دیگر از این کره‌ خاکی و در برابر چشم مردم جهان و ماهواره‌ های جاسوسی کشورهای غربی ، توسط رژیم بعث،علیه‌ مردم کرد به‌ مرحله‌ اجرا در آمد . این جنایت ، هنگامی روی داد که‌ بسیاری از پیشروان جامعه‌ جهانی معتقد بودند که‌ ، جهان به‌ صورت یک دهکده‌ در آمده‌ و همه‌ كشور ها در برابر رویدادهای مهم جهان مسئول و بشریت باید از همه‌ امکانات کره‌ زمین ،به‌ طور یکسان بر خوردار باشند . در چنین وضعیتی ، ساکنان شهر و روستاهای کردستان در راه‌ مبارزه‌ برای دمکراسی و حقوق اولیه‌ انسانی خود ، به‌ طور دسته‌ جمعی ، در حالی به‌ قتل رسیدند که‌ بسیاری از سیاستمداران غربی ، برای جلب رضایت صدام حسین برای خرید هواپیماهای آواکس یا رآکتورهای اتمی ساخت کشور خود ، مسابقه‌ گذاشته‌ بودند و با مطرح کردن، عدم دخالت در امور داخلی کشورها ، دست صدام و همکارانش را تا سالها ، در اجرای سیاستهای جنایتکارانه‌ علیه‌ مردم کرد و سایر ملیتهای ساکن کشور عراق ، باز گذاسته‌ بودند. کشورهای عرب و مسلمان هم ،در برابر هولو کوست کردها ، همراه با روشنفکرانشان ،تا امروز هم سکوت کرده‌اند.
جنایات رژیم عراق و بویژه‌ طرح سلسله‌ عملیات انفال، ضربه‌ جبران ناپذیری ،به‌ زیر ساختهای اجتماعی ،اقتصادی و سیاسی کردستان وارد نمود . اثار سهمگین روانی آن پس از 22 سال، برزندگی و حیات بازماندگان و همه‌ مردم کردستان، همچنان سنگینی می کند و بدون تردید سالها باقی خواهد ماند. علاوه‌ بر پیگیری پروژه‌ ها و طرح های کنونی حکومت کردستان در راه‌ خدمات همه‌ جانبه‌ به‌ مردم رنج دیده‌ از این طرح جنایتکارانه‌ رژیم پیشین،و توجه‌ عاجل و بیشتر به‌ مناطق آسیب دیده‌ ، برای جلو گیری از تکرار چنین جنایتهایی ، چه‌ در کردستان و چه‌ در هر نقطه‌ ای از جهان ، شناسایی رسمی انفال از سوی مجامع و محافل بین المللی و افکار عمومی جهانیان به‌ عنوان، ژنوساید ملت کرد، امری ضروری به‌ نظر می رسد . نظارت جهانی بر اعمال دولتها ،ضمانتی حیاتی، برای عدم تکرار ،چنین فجایعی خواهد بود. 

انفال کورد جینوساید یک ملت انفال کورد جینوساید یک ملت انفال کورد جینوساید یک ملت انفال کورد جینوساید یک ملت انفال کورد جینوساید یک ملت انفال کورد جینوساید یک ملت انفال کورد جینوساید یک ملت انفال کورد جینوساید یک ملت انفال کورد جینوساید یک ملت انفال کورد جینوساید یک ملت انفال کورد جینوساید یک ملت انفال کورد جینوساید یک ملت

بی تو ای دوست

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 ***

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 ***

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 ***

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 ***

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 ***

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 ***

بنویسیم زندگی بخوانیم مرگ

کارگر خسته کنار صندوق صدقه ایستاده

و

از جیب کوچک جلیقه ی کهنه اش سکه ای بیرون می آورد!

در حین انداختن نوشته ی روی صندوق صدقه را می بیند :

"صدقه عمر را زیاد می کند!"

مرد رنج دیده از صدقه دادن منصرف میشود!

حلبچه حلبچه؟ حلبچه؟؟بلی حلبچه

تلخ ترین نوروز کردستان۲۵اسفند سالروز بمباران شیمیایی حلبچه بدستان پلید رژیم بعث عراق درراستای عملیات انفال (نسل کشی کردها) سال

حَلَبچه یا حلبجه (به کردی: هه‌له‌بجه Helebce) از شهرهای کردستان عراق در 10-15 کیلومتری مرز ایران و 225 کیلومتری شمال شرقی بغداد است. جمعیت حلبچه در حدود 80.000 نفر است که بیشتر ایشان کرد هستند. حلبچه از مناطق گورانی‌زبان بوده که در آن کردی سورانی به مرور جانشین گویش گورانی گشته است.

مردم بی دفاع حلبچه در جریان جنگ ایران و عراق، در تاریخ ۱۶ تا ۱۷ مارس ۱۹۸۸ توسط رژیم بعث عراق طی عملیاتی مرسوم به عملیات انفال بمباران شیمیایی شدند و پیرامون ۵ هزار نفر به‌ویژه کودکان و زنان و سالخوردگان آن کشتار شدند. حلبچه در آن زمان در اشغال نیروهای ایرانی و همچنین در دست گروه‌های کرد بود

 

     dedicated halabjah

compilation by avestaa

halabjah is waiting for coming spring , for ever

halabjah genocide never would be forgetable

The Halabja( Helebce) poison gas attack was a genocide massacre occurred in the period of March 16-17, 1988, during the closing days of the Iraq_iranwar , when chemical weapons were used by the Iraqi government forces in the Kurdish town , halabjah in Iraqi jurdestan . The attack quickly killed thousands of people and animals (around 5,000 dead) and injured around 10,000, all of them civilians; thousands more died of complications ,diseases, andbirth defects in the years after the attack. The incident, which some define as an act of genocide , was as of 2010 the largest-scale chemical weapons attack directed against a civilian-populated area in history


 

حلبچه

 

حلبچه

 

بمباران شیمیایی حلبچه توسط رژیم بعثی عراق

مرگ خانه ها را یتیم کرده است

مریم سقلاطونی

کجاست روشنی انبوهِ زیستن؟

کجاست تنفس پنجره های باز؟

کجاست هوای تازه درختان خرما؟

کجاست طراوت گلدان های معطر؟

چه آمده بر سر این خیابان ها؟

چه آمده بر سر این اجساد متراکم؟

چه آمده بر سر لبخندهای کودکانه شهر؟

چه آمده بر سر گنجشک ها؟

چه آمده بر سر درختان پیاده روها؟

چه آمده بر سر درختان پیاده روها؟

چرا گندمزارها بی جان اند؟

کشتزارها خشکیده اند؟

چرا آب ها راکدند؟

چرا ماهی ها تاول زده اند؟

کجاست هوای پریدن؟

چه آمده بر سر شهر؟

زخم، بر گونه ها گر گرفته است

گلوی کوچه ها را جرقه مرگ روشن کرده است

دیوارها در آغوش ویرانی فرو ریخته اند

بوی تند باران می آید

بارانی سمّی و کشنده

... بوی مرگ می پراکند در حوالی خیابان ها

پشت پنجره های شهر، زیر تیرهای چراغ برق،

حلبچه

شهری افتاده بر خاک

شهری در هم پیچیده از مرگ

با دهانی کف آلود

لب هایی تاول زده

چشمانی متورم

شهری در پناه ابرهای متراکم مسموم

زیر باران های یکریز خردل

زنی بی پناه در آغوش مرگ

کودکی در خواب شیرین زنده ماندن

مردی مچاله شده در خاک

حلبچه

شهری انباشته از چشمه های سوخته

دهان های سوزنده

بغض های شعله ور

قدم های ورم کرده

شهر، این شهر مسموم و خاموش

مریم سقلاطونی

مرگ در خیابان ها قدم می زند

شعله های ویرانگر، از بام ها بالا می رود

دیوارها لباس سیاه می پوشند

کسی نیست مصیبت بخواند

کسی نیست تابوت ها را بر شانه بگذارد

کسی نیست بر تن بی جان شهر کفن بپوشد

دستی نیست شمع بگذارد سر خیابان های حجله نشین

هیچ کس بیدار نیست

مرگ اسب می تازد و شیهه می زند

مرگ پیراهن عزا بر تن؛ بی رحمانه در خانه ها در رفت و آمد است

حلبچه

پرنده ای مرده بر شاخه های سوخته

آرامش ابدی، فرو مرده در زمین

زخمی همیشگی بر تن ویران جهان

سرفه هایی کشنده در گلوی گُر گرفته آسمان

حلبچه

قصه ای تلخ و همواره خاکستری

هوای مجروح و اشکبار از خردل

تاریخ سرنگون شدن انسان

داغ مجسّم و دامن گیر

... صدایی در شهر نمی وزد

آفتاب یخ زده است

زمین در خویش مدفون است

کفتار مرگ به جان شهر افتاده است

دیوارها خراش زخم است

چراغ ها خفه اند

بادی نمی وزد

مرگ روی زمین های بایر ما سیده است

درختان پف کرده اند

آب ها جگر سوزند

کسی در کوچه ها قدم نمی زند

هیچ کس سراغ از زندگی نمی گیرد

زندگی از شهر کوچیده است

از چشم ها خبری نیست

لبخندی جوانه نمی زند

مرگ، شیون زنان سر بر آسفالت خیابان ها گذاشته است

مرگ، پنجره ها را بسته است

مرگ، خانه ها را یتیم کرده است

مرگ، در تمام پیاده روها پرسه می زند.

کودکان شهر چشم هاشان را بسته اند

زنان، مهر مادری شان را فراموش کرده اند

مردان در جست وجوی نان و زندگی نیستند

کسی در شهر نیست؛

... نبض شهر نمی زند

کوچه ها در هم می لولند

شهر مرده است

شهر؛ این شهر شیمیایی و مسموم

این شهر بی تحرک و رنج افروز

...

بی چتر در باران باروت

حسین هدایتی

پیشانی ات طعمه خاک ها شده است. ای رنج مجسّم! برخیز! فراوانی تاول هایت شناسنامه بهاران در زنجیر است. خزان در رگ هایت می دود. زلف هایت رهاست در خاکستر، و دهانت فراموشخانه فریادهاست. نفس از جاده های سینه ات پا پس کشیده است.

دور خودت می چرخی و «حلبچه» دور سرت به دَوران افتاده است. با تمام شهر ویران می شوی و با تمام شهر در خون و تاول می رقصی. بوی جذام و زجر، تمام تنت را می کاود. چشم هایت را یارای گریستن نیست. هوای فراموش شده حوالی، چون هیولایی تو را می بلعد.

و تو، ای حلبچه! فرزند نفرین شده زمین! ثانیه ها قطره قطره از زخم هایت بر خاک می ریزند. به پایانِ خویش نزدیک می شوی، در خون. به آخرین سرشاخه های امید چنگ می زنی، در خاکستر.

همه جهان در تکاپوی استخوان های توست. می روی و به مرگ می رسی، می ایستی و مرگ در قفایت چنگ می اندازد. همه چیز در اطراف تو، یعنی مرگ.

باید آسمان سمّیِ فرادست را با تمام وجود، نفس بکشی. تو را گریزی نیست. باید بمیری؛ مثل همه کسانت که مردند. دیگر حتّی خانه ات هم تو را نمی شناسد. خاک سرزمینت را در آغوش بکش. مثل پناهگاهی ویران شده بر سر بوته ها و شِن ها. چون جنازه ای در کوچه ها، دنبال آرزوهایت می گردی. بی چتر و بی نفس در باران باروت قدم می زنی. سنگین و تلخ بر خاک می افتی. آرام آرام تمام می شوی. هنوز آخرین رمق ها در تنت باقی است که کفتارها با دندان هایی وحشی و با چشم هایی حریص و گرسنه نشانه ات می روند. این خاک سمّی، ما در آلاله های دنیاست. لاشخورها بر پیکرت می رقصند و تو ققنوس وار بر خاکسترت تکثیر می شوی. چشم هایت بر افق های دور خشکیده است. آن قدر بلند ایستاده ای که عطرهای پنهان بر پیشانی ات می لولند. طعمه خاک ها شده ای و در آخرین پرده ها چنگ در زلف خونین خویش می زنی. بلند بایست! لاشخورها می میرند و تو زنده می شوی. مثل همه کسانت که زنده خواهند شد.

عبور مرگ از خرابه ها

حمیده رضایی

دهان باز دقایق، بوی حادثه می دهد آن گاه که شهر در خود می لرزد، آسمان فرو می ریزد، دیوارهای شهر آوار می شود، و عنکبوت های شهر سکوت ابدی اش را سرفه می کند، مسموم می شود، بر خاک می غلتد. شهر جان می دهد و صدای زوزه کفتارها پیکرش را می دَرَد. پنجره ها به امید باز شدن، خمیازه می کشند و بر دیوارهای زخمی می خورند و فرو می ریزند. ردّ پای مرگ بر خاک کشیده می شود، با کفش هایی از آهن، با کفش هایی آن چنان سنگین که خاک را در هم فرو می ریزد.

ساعت، تک ضربه های فراموشی می نوازد، ساعت، وقوع حادثه ای وحشیانه را خبر می دهد که هزاران لاشخور بر آن بال گسترده اند. سایه های وحشت بر تمام شهر می خزد و شهر را سیاه می کند، آن چنان که هیچ چشمی پیرامونش را نمی بیند. یک آن، با شمارش معکوس، آسمان فرو می ریزد، خاک در خون می غلتد، ساعت شکسته شکسته می چرخد و عقربه های زمان روی مرگ لنگر می اندازند. صدایی نیست جز زوزه کفتارها، و جز بال زدن جغدهای شوم بر خرابه های شهر. صدایی نیست جز ضرب گام های مرگ بر خرابه های شهر، بر خاک می غلتد صدایی که تا ساعتی پیش در گوش شهر می پیچید، هوا در سموم شیمیایی می لولد، رودها می خشکند، درختان می پوسند.

دیوارها، خانه ها، آسمان، زمین، انسان ها، همه و همه نابود می شوند... دیگر سراغی از حیات نیست، عنکبوت ها زوایای شهر را خط می زنند.

صدای خنده شوم شیطان، خواب خاک را در هم می شکند. صدای قهقهه شیطان بر خرابه های شهر؛ ردّ گام های شیطان بر سکوت شهر؛ خراش چنگ های شیطان بر چهره شهر... و بوی مرگ فضا را پر می کند.

هیچ دستی بلند نمی شود؛ هیچ صدایی نیست؛ هیچ چراغی سو سو نمی زند؛ هیچ پنجره ای از این پس، باز شدن را در ذهن خود تصویر نمی کند؛ هوا، بوی فاجعه می دهد؛ هیچ کس هوای این حوالی را نفس نمی کشد.

هنوز صدای بال جغدها بر خرابه ها، هنوز صدای زوزه کفتارها؛ هنوز خنده شیطان در هر گوشه از شهر؛ و هنوز سموم شیمیایی بمباران حلبچه، بر صفحات تاریخ پژواک می شود.

کتاب کوروش کورش کبیر

 

کتابی جالب و تاریخی برای شما دوستان عزیزم

 

دانلود