براي نوشتن تاريخ مهاباد به شرفنامه امير شرفخان بدليسي كه به سال 1005 هجري قمري تأليف شده است و تاريخ عالم آراي عباسي كه به سال 1025 هجري قمري نوشته شده، مراجعه مي‌كنيم. با وجود اينكه شهرها و آبادي‌هاي فراواني در منطقه مكريان فعلي نام مي‌برند، هيچ‌گونه اشاره به نام ساوجبلاغ مكري نشده است. اين امر نشان مي‌دهد مهاباد يا ساوجبلاغ مكري آن زمان وجود نداشته است يا اگر هم بوده روستاي كوچك وكم‌اهميتي بوده است كه چند خانوار بيشتر نداشته است و اما در ديگر كتب و اسنادي كه در اين تاريخ نوشته شده است نام ساوجبلاغ مكري مطرح است. با اين مقدمه تأسيس شهر ساوجبلاغ مكري بعد از سال1025هجري قمري بوده است. بنابراين تأسيس شهر مهاباد مقارن است با اوايل قدرت گرفتن سلسله صفوي در ايران.
اين شهر قدمتي نه چندان كهن دارد، اما مي‌توان درباره آن تاريخي نوشت كه با تاريخ شهرهاي كه هزاران سال سابقه تأسيس دارند، برابري كند. منظور اين است كه عليرغم عمر كوتاهش اين شهر پيوسته مركز بحران تحولات مختلف اجتماعي و سياسي بوده است و خيلي‌كم آرامش را به معناي واقعي كلمه بخود ديده است. شايد موقعيت جغرافيايي ويژه يكي از دلايل مهم اين وضع باشد. در اين رشته نوشتار مختصر سعي شده است به حوادث مهم و برجسته و مسايل كه نقطه عطف در تاريخ اجتماعي و سياسي بوده‌اند با تكيه بر منابع موثق مورد بررسي قرار گيرند.
روزگار صفويان يك دوره جداي از تاريخ ايران است و آثارهاي بسياري از نيك و بد در تاريخ ايران برجا‌گذاشته است. يكي از آثار اين دوره اين بود كه تركها را تكان داد و آنها را به پايبندبودن به مسائل كشوري وا داشت و از آن زندگي بياباني كه داشتند دور گردانيده و به ميان توده مردمشان آورد. بنابراين يك عنصر نيرومند را به تركيب جامعه ايران افزود و تا حدودي سستي و درماندگي ايران را جبران كرد. نظر بسياري از صاحب‌نظران اين است كه تاريخ اين دودمان با خوبي و عزت و قدرت شروع شد ولي با بدي و ذلت و ضعف و بيچارگي به پايان رسيد. اين سلسله از آغاز تسلط خود به شدت با سخت گيري بي‌سابقه شروع به ترويج تشيع در ايران كرد كه در اين راه از هيچ‌‌گونه مجاهد سياسي، نظامي، علمي و ادبي خودداري ننمود. سخت‌گيري و بي‌رحمي نسبت به اميران سني مذهب عثماني قتل عام مردان و اسارت و زنان طوايف كُرد مثلأ قبايل مكري و غيره و موارد متعدد ديگر، سياست مذهبي شاه عباس صفوي را زير سوال مي‌برد. در نگاه منصفانه به تاريخ صفوي در ايران به اين نتيجه مي‌رسيم كه كارهاي مهم و قابل‌توجهي در آغاز كار اين سلسله صورت گرفته است. اما واقعيت اين است بعد از شاه عباس صفوي افرادي كه سر كار آمدند از نفرات قبلي نالايق‌تر بودند و اين نتيجه ناشايستگي آنها بود كه در زمان شاه سلطان حسين داستان قندهار پيش آمد و افغانان به آن شكل شوريدند و تا اصفهان تاختند و به آنجا دست يافتند كه موجب نابودي بسياري از مردم اصفهان شد. دوره صفوي در حدود 250 سال از تاريخ كشورمان به خود اختصاص مي‌دهد و دوره‌ايست مهم و قابل توجه .
در اين جا به مواردي كه از تاريخ صفويان سرچشمه ميگيرد و به تاريخ شهر مهاباد مربوط مي‌شود مي‌پردازيم كه يكي ازآنها زمان مطرح شدن نام حكام مكري در اين منطقه مي‌باشد نسبت حكام مكري به قبيله مكري در نواحی شهر زول(شهر زور كنوني) وطن دارند مي رسد و به روابط بعضي ازحاكمان بابان مشتق است چه در السنه و افواه مشهور است كه سيف الدين نامي شخصي حيله كار و مكار از آن سلسله پيدا شد و از كثرت استعلام به مُكري اشتهار يافت و مكرو مي‌تواند باشد، سيف الدين به متانت راي و فطانت ذهن مشهور بود و به حيله و تزوير در زبانها مذكور بود. در مبادي حال و اواخر احوال سلاطين تراكمه جمع كثير از عشيرت بابان و ساير عشاير كُردستان را بر سر خود جمع آورده وناحيه درياس را از طايفه چابقلو مستخلص گردانيده و متصرف شد و بعد از آن به تدريج ناحيه دول باريك آختاچي وايل تيمور و سلدوز را ضميمه درياس كرد. از ديگر حكام مكري مي‌توان به سارم بيگ مكري اشاره كرد. نام واقعي اين دلير مرد از مشهورترين مسائل درتاريخ و روزگار تأسيس منطقه مكري مي‌باشد. آنچه در مورد وي لازم به توضيح است، اين است كه از صارم بيگ به عنوان صارم خان يزيدي در تاريخ عالم آراي شاه اسماعيل صفوي ياد ميكننددر برخي ديگر از متون از رفتن صارم‌خان به جانب درياي وان ياد شده است كه در اين صورت دو احتمال وجود خواهدداشت يكي اينكه صارم‌خان يزيدي در منطقه مُكري بوده باشد و شاه اسماعيل به جنگ او هم رفته باشد. اين احتمال بسيار ضعيف است كه شاه اسماعيل او را به جانب درياي وان عقب رانده باشد، احتمال دوم بسيار قوي و تقريباً قطعي است اين است كه پادشاهان صفوي هرعملي راتحت عنوان دين ومذهب انجام مي‌دادند. هركس را در مقابلشان قد علم مي‌كرد فوراً بر چسب خدانشناسي و ضد اسلامي و يزيدي‌بودن به او مي‌زدند. چون صارم بيگ در مقابل ستم‌كاريهاي وحشيانه آنها ايستادگي كرد و تسليم نشده است به طعنه او را يزيدي گفته‌اند و رفتن او را به جانب درياچه اروميه اشتباهي به جانب درياچه وان ضبط و ثبت به عقيده عمرآقا عليار كه يكي از شخصيتهاي مطلع و بصير مي‌باشد. در بعضي متون اشاره به نام زيده‌بيگ مكار شده كه اين هم اشتباه و تصحيف مؤلفان يا مترجماني است كه اين نوع اسامي را از نوشته هاي لاتيني به فارسي برمي‌گردانند. زيده مكار كسي نيست جز بيگ زاده مكري كه منظور همان صارم‌بيگ مشهور است. هم اكنون رشته كوه بلندي در شرق مهاباد وجود دارد كه به قلعه صارم‌ مشهور است كه خاطرات غرورانگيزي از فداكاري و شهامت اين سردار بزرگ را دارد.
از روزگاران صارم‌بيگ به بعد است كه نام سوق‌بولاغ مطرح شده است كه اين همان نام است كه ساوجبلاغ شده است. در بخش شهريار در جنوب تهران ساوجبلاغي ديگر وجود دارد كه خيلي ها را به اشتباه انداخته است، كه ازجمله جغرافياي سياسي مسعود كيهان صفحه176 جغرافيای كردستان ناصر محسني نيز اين اشتباه پيش آمده است و اين دو ساوجبلاغ را با هم اشتباه گرفته اند. مطالبي كه مربوط به ساوجبلاغ تهران است مثلأ دادن ماليات ساوجبلاغ را به شهر ري به ساوجبلاغ مكري نسبت داده‌اند. گويا در زمان قاجاريه به خاطر اينكه اين دو ساوجبلاغ باهم اشتباه نشوند كلمه مكري رابه ساوجبلاغ يا مهاباد فعلي اضافه كرده اند. لازم به ذكراست در كتاب عالم آراي نادري چاپ افست مسكو چند بار از سوق‌بولاق اسم برده شده است كه اين نشانگر اين است كه نام سوق‌بولاق گستره فراواني داشته واين واژه كلمه اي تركي است نبايد از ياد برد كه دوره توقف مغولان در كردستان زياد بوده است ( از620 تا670 هجري قمري بوده است) و نام طوايف خود را روي آن منطقه مي‌نهادند امروز هم نامهاي فراواني از قبيله سلدوز ، لاچين ، يرغو، جغاتو ، تاتاهو و تمرچين مي‌توان يافت .
از حوادث مهم منطقه مكري در عهد شاه عباس صفوي مي‌توان به بجز واقعه قتل عام خون بار خان‌هاي مُكري اشاره كرد كه مربوط به جنگ قلعه دمدم مي‌باشد. جنگ قلعه دمدم ميان امير خان يك دست آخرين امير مقتدر ايل برادوست وشاه‌عباس‌صفوي‌روي‌داده است‌كه شاه صفويه با بهانه‌كردن اينكه حكام مُكري در جنگ قلعه دمدم‌به ياري لشكر قزاق نرفته‌اند و از اين مسئوليت شانه خالي كرده‌اند آنها را قتل و عام كرد.

مهاباد، مقارن با جنگ جهانی
در سالهای نخست جنگ جهانی اول دولت روسيه تصميم گرفته بود فعاليتهای نظامی خودرا درخاک ايران توسعه دهد و از‌ نفوذ ترکيه جلوگيری نمايد زيرا که ترکها در طی زمستان 15ـ1914 موفق شده بودند که به طرف اروميه و تبريز پيشروی کرده و اين نواحی شمالی را متصرف شوند، قسمت عمدۀ قشون ترک از افراد غير منظم کُرد تشکيل يافته بود. يعنی قبايل کُرد ساکن ترکيه و ايران با آنها متحد شده و به نام جهاد زير پرچم عثمانيها جمع شده بودند. اتحاد کُردهای ايرانی با ترکها از نقطه ‌نظر سياسی بر وخامت اوضاع افزوده بود.
دولت ايران بی طرفی خود را به تشکيل تئوری اعلام کرد اما حفظ اين بی‌طرفی برای او غيرممکن بود و اين باعث شد که ايران وارد صحنه جنگ و عمليات نظامی روس و ترک شده و مصائب حاصل از آن را تحمل نمايد. متأسفانه وجود نيروهای متخاصم در شهر مهاباد و اطراف آن باعث خسارات و نيازهای جانی و مالی فراوان گرديد. رؤسا و سران عشاير تحت تأثير دول مزبور تحريک شده و به طرفداری يکی ازآنها عليه دولت ديگر اقداماتی انجام می دادند. چنانکه به تحريک عثمانی ها کنسول روسيه در مهاباد کشته شد و اين امر منجر به ورود مجدد قوای روسيه و قتل عام مردم شهر و اطراف گرديد و بازار شهر را آتش زده و از ميان بردند. بازيل نيکيتين در صفحه 204 کتاب « ايرانی که من شناخته ام » در اين موردچنين می گويد :در پاييز سال 1915 لازم شد که مسافرتی به ساوجبلاغ کرده و به تحقيقاتی محلی بپردازم زيرا به قراری که شنيده بودم در آنجا اجتماع ترکها و کردها شروع شده بود در اين مسافرت خانمم هم همراه بود و عملياتی که در آنجا انجام داديم بی نتيجه نبود. در آنجا مقصود باطنی خود را پنهان کرده و گفتم که برای تحقيق قتل قونسول روس کلنل ياس که در دسامبر 1914 واقع شده به اين نواحی آمده‌ام. بطوری که معلوم شد کلنل ياس به وضع فجيعی کشته شده بود، وزارت خارجه روسيه از اين واقع به شدت متأثر گرديد ... کلنل شخص لايقی بود که بعدها به سمت قونسول ساوجبلاغ منسوب گرديد و در اين پست جديد فعاليتی نشان داد ودراندک زمانی بازندگی کُردها و زبان آنها آشناگرديد، هيچکس مانند او نمی‌توانست پست نظارت ساوجبلاغ رادر ميان کُردستان اداره کند. کلنل ياس مدارک مفيد فراوانی بدست آورده و آنها را منتشر ساخت، بواسطه همين مدارک بود که ما توانستيم اين نواحی را بيشتر و بهتر بشناسيم. کلنل بواسطه صفات نيک توانست در مدت قليلی توجه و مهر کردها را به طرف خود جلب نمايدو باکمال اقتدار و نفوذ در ميان آنها زندگی کند، بنابر ضرب المثل انگليسی آدم درستی درمقام درستی بود. در واقع آدمی بود که دشمن با نظراضطراب به او می‌نگریست. در اواخر سال 1914 ازساوجبلاغ به مياندوآب رفت تا وقايع را از نزديک مشاهده کرده و با نفوذی که داشت در مواقع مقتضی در اوضاع آنجا دخالت کند.
بدبختانه در اواسط ژانويه حاکم قديمی تبريز که تقريباً به حالت تبعيد در قفقاز روزگار می‌گذرانيد به ايران بازگشت و دست به اقداماتی زد که به زيان خود منتهی گرديد و عملياتش در حوالی مياندوآب در جنگ با کردها به شکست خاتمه يافت. در همين موقع بود که کلنل ياس به قتل رسيد شخصی که قونسول را به خاک هلاک انداخت يعنی کسی را که جنگ نمی‌کرد، از ميان برد به اين هم اکتفا نکرده سر قونسول مقتول را بريده به ساوجبلاغ آورده و در مقابل خانه يکی از معاريف کُرد موسوم به قاضی‌فتاح در معرض تماشا گذارد و همه از اين جنايت اظهار خوشوقتی می‌کردند. يکی از ترکها هم به نام متصرف در ميان اين تماشاچی‌ها حضور داشت و بيشتر از همه از اين واقعه اظهار خوشوقتی می‌كرد. گويا اين شخص به توسط اشخاص ديگری غير از آنچه ذکر شد به عمل پرداخته بود، خلاصه پس از نمايش، سر بريده را به دست بچه های کُرد دادند وخدا می‌داند که در کجا مفقود گرديد، تن او را در مياندوآب در نزديکی رودخانه دفن کردند و بطوريکه شنيدم طغيان آب بهاری قبر و جسد را با خود برد. چندی بعد ژنرال ريبال چينکو به تلافی اين جنايت خانه قاضی فتاح را آتش زد و با خاک يکسان کرد. من مايل بودم که با رؤسای قبايل کُرد تماس گرفته و با نصايح لازم آنها را وادار کنم که رفتار عاقلانه‌ای پيش گيرند. نيکيتين چنين ادامه می دهد : « مسأله جهاد به وسيله شيوخ و عوامل آنها خيلی زود در کُردستان انتشار يافت تنها يکی از شيوخ به نام « شيخ بابا » که در حوالی ساوجبلاغ زندگانی با زهد و تقوايی داشت و در نظرکُردها محترم بود با این اعلان جهاد مخالفت می‌کرد و... شيخ بابا اعلان جهاد ترکهای عثمانی را منافی با مقررات اسلام می‌دانست و نظر به نتايجی که در دنبال داشت تصويب نمی‌کرد. اساس روابط ترک و کُرد در هنگام جنگ استحکامی نداشت و اشخاص فهميده با آن اعتمادی نداشتند، زيرا که ترکان در موقع لزوم کسانی را که سد راه می دانستند از ميان می بردند. اعدام محمد حسين خان سردار ( پسر سيف الدين خان و نوادۀ عزيزخان سردار کل)حاکم وقت ساوجبلاغ، اعدام سيف الدين سقزی حاکم سقز و اعدام عارف و شاعر بزرگ کُرد شيخ بابا سعيد " صدرالسادات "نمونه های است که می توان به آنها اشاره کرد. در ابتدای جنگ روحانيون کُرد که ازتأثيراث سياسی قسطنطنيه دور بودند . اعلان جهاد را فقط از ديدگاه مذهبی می‌ديدندکُردها را به جهاد دعوت می‌کردند، اما عده ای از روحانيون که در خود ترکيه زندگی می‌کردند و از سياست دور نبودند نسبت‌ ‌به اين اعلان جهاد مخالفت‌هايی بروز می‌دادند مانند: ابوبکر افندی اردبيل و محمد افندی اهل سنجاق و عبدالقادر افندی اهل بياره و طه افندی اهل حکاری و غيره. اين روحانيون به کُردها می‌گفتند : « جنگی که شما را به آن دعوت می‌کنند مشروع نيست اين دعوت به جهاد با شرايطی که شريعت معين می‌کند موافقت ندارد. همزمان با فکر مذهبی ، مسأله مليت کُرد به ميان آمد. در اواسط قرن نوزدهم باب عالی در جاهايی به کُردستان دست اندازی کردکه قبل از آن توسط اميران و اشراف کُرد اداره می‌شد و اين موضوع هنوز در خاطر اشراف کُرد باقی بود بنابراين اين اعقاب کسانی که از نفوذ و قدرت اشرافی محروم گرديده بودند به امکان بازگشت آن اميدواری پيدا کردند مانند خانوادۀ بدرخان بيگ بوتان از اعقاب ابراهيم پاشای ميلانی که خود را شاهزاده می‌دانست و بيگهای ميرسوديان و محمديان و ميرهای حکاری و ... اما اين اميدواری با سياست تبعيد و زندان و قتل کُردها از جانب دولت عثمانی روبرو شد و اشخاص بزرگ و محترمی درکردستان مرکزی به قتل رسيدند، ازآن جمله شيخ عبدالسلام و شيخ سعيد سليمانيه و شيخ سليم بدليسی و‌سيد علی هيرانی و نوادۀ او شيخ شهاب الدين و شيخ نورمحمد بريکی و ... به هر صورت، اعلام جهاد عثمانی‌ها عليه روس در جنگ بين‌المللی اول وقبول آن ازطرف عده ای‌ درمنطقه، بسيار به زيان شهر مهاباد تمام شد و آمار قتل عام مردم کُرد مهاباد و حومه توسط قوای روسی بين پنج تا ده هزار نفر نوشته‌اند. پس ازانقلاب اکتبرروسيه وعقب نشينی قوای روس،دولت عثمانی هم قواي خود را از مهاباد خارج کرد شهر به کلی ويران و خالی از سکنه شده بود. اهالی شهر به روستاها و شهرهای مرزی عثمانی(مانند سليمانيه و...) پناه برده بودند.درآن زمان جمعيت خود شهر مهاباد چيزی بين هفت تا ده هزار نفر بوده است .

سال سيل
روز جمعه 9/5/1315 شمسی، ناگهان هوای شهر مهاباد طوفانی و منقلب می شود و رعد و برق و باران و تگرگ در می‌گيرد. وضع شهر که آن وقت نه خيابان درست و حسابی داشته، نه فاضلاب مناسبی که آبهای اضافی را ببرد، ‌باعث مي‌شود که اين ريزش باران برای شهر بسيار گران تمام شود. در فاصله يک ربع تا نيم‌ساعت از طرف کوههای واقع در جنوب شهر سيل مهيبی به سوی شهر جاری می‌شود. محله « خرآ » که امروزه از پارک استاد مجدی تاچهارراه آزادی را شامل می شود، در مدت زمان کوتاهی تخريب می شود و بعداز آن بازار شهرويران و کالاهای موجود در آن همراه با جريان سيل به رودخانه مهاباد ريخته می شوند. پاک کردن گل و لای و آثار به جا مانده از سيلاب در حدود يک سال طول می کشد. عده ای نيزغرق می شوندو تلفات جانی هم به بار می آيد . شهر آن زمان بزرگ نبود، اما محله خرآ و بازار شهر جاهايی بودند که شديدترين آسيب و زيان جانی و مالی را ديدند. امروزه بارانهايی به مرتب شديدتر و وحشتناک تر هم می بارد ولی وجود خيابانهای آسفالته و جوی‌های نسبتاً مناسب و فاضلاب عمومی شهر و... باعث می شود که آن باران از شهر عبور نمايد و به رودخانه بريزد .
پس ازاين سيل رضاشاه به شهر آمد و از خرابی ها بازديد نمود و به مسوولان دستور داد که خسارات مردم را جبران نمايند. تا اين تاريخ نام شهر ساوجبلاغ مکری بود. بعد ازجريان سال سيل که اين اصطلاح سال سيل به شکل تاريخ يک دوره از مهاباد در آمده است، وقتی رضا شاه به تهران بازگشت، دستور داد که از طريق فرهنگستان نام اين شهر هم همچون بسياری از جاهايی که نام عربی يا مغولی داشتند، تغيير دهد.
در جلسه فرهنگستان بنا به پيشنهاد مرحوم ـ رشيدیاسمی ـ که استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان بود کلمه «مهاباد » به جای ساوجبلاغ مکری پيشنهاد گرديدکه درنهايت به تصويب رسيد و از آن تاريخ به بعد نام اين شهر « مهاباد » شد. مهاباد يک معنيش ( ماه آباد ) است که ماه شکل ديگری از کلمه (ماد) است و معنی آن « ماد آباد » است.
کرد
خصوصيات تاريخي ، فرهنگي و اجتماعي قوم کُرد
قبل از اينکه در باره منشاء نژاد اکراد صحبت شود بهتر خواهد بود بدانيم چرا اين طايفه را کرد مي‌نامند؟ و لفظ کرد از کجاست؟ کتابهاي تاريخي جديد و نژاد شناسي قديم و جديد نظير نوشته‌هاي تورودان ژن Thureau.Gin درايور Driver و پروفسور مينورسکي و همچنين گزنفون سردار و معرف معروف يوناني و استرابون و سرمارک سايس و نيز کتيبه‌هاي آشوري از فلاتي بنام Kardaka و طوايفي بنام کورتي Kortti که ساکن آنند صحبت مي‌کنند وتا با مروز که آنرا دنبال مي‌نمايند آن سرزمين حوضه بالاي دجله و فرات و ناحيه کوه "جودي"و ميان موش و دراربکر و سرچشمه هاي زاب کبير و ضغير و کوههاي زاگروس و مردم آن را "کردان" امروزي ميدانند و اين مطلب تقريباً مسلم شده که از چنين هزار سال باين طرف هيچ‌گونه تغيير و تبديلي در ساکنان آن سرزمين صورت نگرفته است . با اين حساب گوتي ها ،کورتي ها و قردوها و بقولي که منسوب به يوناني ها است کردوئن ها به گفته ارامنه کردوخ ها هم يکي بوده و همان اکراد امروزي مي‌باشند.

نظامي، شاعر بلند آوازه ايران مي‌فرمايد:
گر شد پدرم به نسبت جد يوسف پســـر زکي محمد
گر مادر من رئيسه كـــرد مادر صفتانه پيش من مرد


و اين نظريه را دانشمندان متبحري چون همارتون (Homarton) و وايسباخ (Waissback) و نولدکه (Noldke) تأييد نموده و مي‌گويند قوم کورتي که مورخان يونان قديم در جزء طوايف ماد و پارس نام برده‌اند همين کرد فعلي است. نوشته‌هاي اردشير بابکان سر سلسله ساسانيان و ساير مورخين عرب و ايراني را دليل اين ادعا بيان مي‌کنند.
راسيک و دراور مستشرقين معروف اين منظور را چنين بيان مي‌کنند (در طول تاريخ تا آنجا که بيش از سه هزار سال به عقب برمي‌گردد. در هر جا به نامهاي گوتي يا کورتي ، خالدي الکردي ،کاردا ، کار توخي، سيرتي غوردياي ، غوردوئه‌تي ، کارتاوايه ، کارداک ،....... برمي‌خوريم بايد بدانيم همه آنها اجداد کردهاي امروزي را تشکيل مي داده اند و همين نام را به سرزمين خود که عبارت ازهمان مناطق فوق الذکر باشد داده اند ).ا.م دياکونوف در کتاب تاريخ ماد مي‌نويسد: واژه کوتي فقط در هزاره سوم و دوم قبل از ميلاد معني و مفهوم داشته است و به يک گروه معيني اطلاق مي‌شده که در مشرق و شمال غربي لولوبيان (سراسر اراضي که از درياچه اورميه تا بخشهاي علياي رود ياله ممتد بود ، گفته مي‌شد که همان ناحيه شهرهاي کنوني مياندواب و بانه و سليمانيه و ذهاب و سنندج است)و در خاک آذربايجان کنوني و کُردستان زندگي مي‌کردند ودر هزاره اول قبل از ميلاد همه "اورارتوئيان" و مردم "ماننا" و"ماد" را"کوتي"مي‌ناميدند و فقط گاهي در کتيبه هاي نظير کتيبه "سارگوم دوم" مادهاي ايراني زبان از "کوتيان"مشخص و ممتاز گشته اند.
عده اي دربعضي از کتابها به استناد قرآن کريم در مورد طوفان نوح و به ساحل رسيدن کشتي حضرت نوح درکنارکوه "جودي" مي‌نويسند. همان زمان اقوامي که دراطراف همين کوه زندگي مي‌کرده‌اند، گوتي نام داشته‌اند و نام خود راهم بدان داده بوده‌اند که امروز با تغيير لفظ گوتي،جودي شده است.
"ابن قتيبه"درکتاب "عيون الاخبار"مي‌نويسد: اولين آبادي که پس ازطوفان نوح ساخته شده"بقردي" بود که نامش در سوق‌الثمانين است و وجه تسميه آن چنين است"نوح چون ازکشتي بيرون آمد آنجا را بنانهاد و براي هريک از مرداني که باوي به کشتي پناه برده بودند خانه‌اي ساخت و چون هشتاد نفر بودند آنجا را "سوق الثمانين" خواندند.
نظريه ديگردر اين‌باره متعلق به فون لوشان است مي‌گويد: در2500 سال قبل ازميلاد آريائيها به ايران آمده‌اند و قسمتي ازآنها به فارس رفته و دسته ديگر به کوههاي زاگروس رفته و طايفه طايفه شده بنامهاي لولو،گوتي، کوسي،مانائي،کاردوس ،خالدي،کاردو وماد معروف شده اند.
با توضيحات فوق ومدارک و آثارموجود و کشف شده مي‌شود با اطمينان گفت که براي تاريخ کُرد و سابقه آن ميتوان تاچند هزارسال پيش ازميلاد به عقب برگشت که بقول دکتر"سپايرز" اين رقم تاشش هزارسال قبل ازميلادبه عقب برمي‌گرد دو تابه آنجا مي‌رسدکه نخستين دوره به سال 3600قبل از ميلاد ختم مي شود که سلطنت "نارامسين" پسر "سارگون اول" پادشاه " اکد " بدست "گوتي"ها يا اکراد"آراراتي"منقرض گرديد و سلاطين کُرد بيش از دو قرن برسرزمين "سومر،اکد وعيلام"هم جزو متصرفات سلطنت "گوتي" يا اکراد قرار گرفت. با توجه به يک چنين مأخذي است که نتيجه‌گيري اين امرکه سابقه وجود سلطنت وحکومت در اکراد حکمراني آنان (اکراد) در سرزمينهاي جغرافيايي خودشان مربوط به خيلي پيش ازاين تاريخ است کاملاً منطقي وعلمي مي‌نمايد.
چنانکه ما از پادشاهي بنام "سيراب" خبر داريم که پادشاه شاخه‌اي ازاکراد "لولوم ها"بود که خيلي پيش از تاريخ قتح سومر"سومرواکد"بوده و نوشته هاي مختلفي هم که به آن اشاره کرده اند. اين نظريه را تأييد مي‌کنند، که البته ناقض نظرياتي نظير اينکه مي‌گويند : قديمترين اثري که نام "کرد" بميان آمده کتيبه "وارادنز"مربوط به 2272قبل ازميلاداست، نمي‌شود بلکه مکمل و يا تصحيح کننده آنها مي‌توانند باشند. چنانکه با تو که ThuresllDangiبه اشاره "تورودانژن" مورد تائيد باستان‌شناسان و محققين اين رشته است مطلب بيشتر مورد قبول قرار ميگيرد.
دکترسپانيرر سابقه اين امر را تا شش هزارسال قبل ازميلاد درکوههاي زاگروس تشخيص داده مي‌گويد: اين گفته استرابون خواننده را بياد چگونگي تربيت جوانان اسپارتي يونان مي‌اندازد که در زمان باستان عمل مي‌شده و شباهت زيادي با اين نوع تربيت کارداکها دارد ، حال کداميک ازديگري اقتباس کرده بوده، معلوم نيست.

خصوصيات تاريخي ، فرهنگي و اجتماعي ايلات شهرستان مهاباد در گذر تاريخ
در کتاب ساختار سازمان ايلات و شيوه معيشت عشاير آذربايجان‌‌غربي تأليف ابراهيم اسکندري‌نيا شرح مفصلي راجع به ايلات و عشاير آذربايجان غربي و شاخه هاي اصلي و فرعي آنها ارائه گرديده است. در اين کتاب راجع به ايلات و عشاير شهرستان مهاباد نيز مطالعات ارزشمندي به عمل آمده است که خلاصه آن در اين مبحث ارائه مي‌گردد.
به طور کلي بخش مهمي از سکنه شهرستان مهاباد از اکراد مکري هستند و اين ايلات از قبايل منگور، مامش ، گورک ، پيران ،سوسني ، ملکاري ، برياجي ، پژدري (پشه ري) ، مرگه اي ، دهبکري ، بيگ زاده ها ، بابان ، خانزاده ها و بلباس تشکيل شده است.
در زمان شاه عباس صفوي در نبردهاي ميان افراد قزلباش و ايل مکري ، صدمات فراواني به اين ايل وارد شد و مورد قتل و غارت قرار گرفتند.بعد از پايان اين کشتارها ،شيربيگ نامي از آن جماعت که نسبت به شاه ارادت مي ورزيد و برادرش مقصود بيگ در ملک ايشيک آقاسيان در گاه بود ،مورد عنايت شاهانه قرار گرفت و حکم شد که هر کس از مکريان بر سر او جمع شوند از قتل و غارت در ايمن بوده باشند. قليلي از باقيماندگان مکري بر سر او جمع شدند و جان به سلامت بردند.
بعد از قتل عام اکراد مکري ،شير بيگ مکري باقيمانده ايل و عشيره را راهنمايي کرد تا به مناطق جنگلي و کوهستاني پناهنده شدند و منطقه جلگه‌اي قلمرو آنان تا مدتها خالي از سکنه بود.
بعد از شير بيگ، پسرش بوداغ سلطان سرکرده مکريان گرديد.او در سال 1038 هجري قمري ابتدا در ميرآباد نعلين ساکن شد و سپس مهاباد فعلي( ساوجبلاغ ) را به عنوان مرکز قلمرو مکري انتخاب کرد و نسبت به عمران و آباداني اين شهر همت گماشت.بعد از بوداغ سلطان پسرش موسي سلطان و نوه اش شيخ عليخان در سردشت و ساوجبلاغ امارت کردند. پس از آنان نيز محمد خان پسر شيخ عليخان در ساوجبلاغ اميري داشت که پس از فوت او در سال 1212 هجري قمري برادرش بوداغ خان که در سردشت ساکن بود به ساوجبلاغ آمد. در دوران امارت بوداغ خان در ساوجبلاغ (1212 -1238 ه.ق) مبارزه بين مکري ها از يک طرف و دهبکري و بلباس از طرف ديگر شدت يافت.
در زمان کريم خان زند ،امام قلي خان پسر عموي بوداغ خان از طرف آن پادشاه مامور حکومت مکري شد.اما در مبارزه با بوداغ خان شکست خورد و به قتل رسيد . سپس علي مردان خان زند ،محمود پاشاي بابان را به تسخير مکريان تحريک کرد اما او هم توفيق نيافت. در اين ضمن بلباس ها مناطق وسيعي از غرب مکريان ، به ويژه اطراف سردشت را اشغال کرده بودند و برخوردهاي متعددي ميان مکري ها و بلباس ها روي داده بود.
مامش ها نيز تحت رهبري کاک ابراهيم پسر کاک سليمان ، دهات محال آختاچي را غارت کرده بودند. بوداغ خان ابتدا مي‌خواست از طريق دوستي با آنان رفتار نمايد . اما چندي بعد با احمد خان حاکم مراغه باپير آقاي منگور را با هزار سوار براي شرکت در جشن عروسي به مراغه دعوت کردند و در آنجا همه آنان را به قتل رسانيدند.
بوداغ خان به منظور استحکام موقعيت خود و مبارزه با بلباسها ، با افشارهاي اروميه و حاکم مراغه متحد شده بود. از طرف ديگر حاکم اروميه ، محمد قلي خان بيگلر بيگي با اهالي اروميه و افشارهاي آنجا و متحدان آنها دشمني مي‌ورزيدند، لذا بوداغ خان را به اروميه دعوت کرد و پس از بازداشت چشمهايش را کور نمود.
بعد از مرگ بوداغ خان ، ابراهيم خان باکوئي که قبلاً ضابط ديوان مکري بود ، از طرف نايب‌السلطنه، حاکم مکري شد. اما بعد از دو سال به علت ظلم و ستم از حکومت مکري برکنار شد و شيخ علي خان پسر احمد خان مقدم به جاي او نشست و او نيز بعد از يک سال فوت نمود. در سال 1241 هجري قمري از طرف نايب السلطنه عباس ميرزا حکومت موروثي مکري مجدداً به عبداله خان پسر بوداغ سلطان تفويض گرديد . عبداله خان و لشکريان ايلات مکري در جنگ هرات خدمات مهمي انجام دادند و پس از مراجعت از جنگ هرات در سال 1255 هجري قمري مورد لطف و عنايت بيشتر شاه طهماسب صفوي قرار گرفتند .
در اين زمان تضاد و برخورد دهبکري و مکري به صورت شديدتري نمايان گشت. عبداله‌خان براي سازش با عباس‌آقاي دهبکري و جلوگيري از برخورد ، دخترش را به عقد پسر او ، قادر آقا ، در آورد عبداله‌خان در 16 ربيع الثاني سال 1256 هجري قمري عباس‌آقا دهبکري و اطرافيانش را در ساوجبلاغ به قتل رسانيد و قادر آقا پسر او و داماد خويش را زنداني کرد . آنگاه از محمد آقا برادر عباس آقا خواست که اظهار اطاعت کند و خود نيز در اطراف شهر مشغول سنگربندي و تهيه مقدمات جنگ گرديد . محمد آقا دهبکري اظهار اطاعت نکرد و با 800 نفر سواره و پياده شهر را محاصره نمود. عبدالله خان مي‌خواست قادر آقا را به قتل برساند. اما با وساطت عبدالکريم خان ، برادر عبدالله خان و حاج سيد بايزيد، قادرآقا آزاد شد و به لشکر دهبکري‌ها که شهررا محاصره کرده بودند، پيوست. مدت يک شبانه روز جنگ در گرفت. آنگاه دهبکريها به روستاي ايندرقاش (اگريقاش) مراجعت کردند و پيروت آقاي دهبکري براي شکايت به تبريز رفت روز بعد قريب هفت هزار سواره و پياده مسلح (بلباس)به دهبکريها پيوستند و جنگ مجددا" شروع شد و مدت يک هفته ادامه داشت. در اين بين پيوسته از اطراف براي هر دو طرف کمک مي‌رسيد.
در اين آشنا حسين خان قولو با 60 سوار از تبريز به سابلاغ اعزام شد و خان اظهار اطاعت نمود و از آنجا راهي تبريز شد و سپس در تهران به خدمت شاه رسيد و مورد سرزنش قرار گرفت. در اين زمان امير نظام ميرزا علي اشرف و حاجي ميرزا نجف سرهنگ از طرف دارالسلطنه تبريز براي سرکشي به سابلاغ اعزام شدند و احجاف محمد شريف بيک باعث ناراحتي اهالي شد تا در زمستان سال 1256 هـ.ق خدادادخان گرجي از تهران براي حکمراني مکري اعزام شد و بعد از ورود به سابلاغ تمام افراد خانواده خان را به اورميه فرستاد و املاک آنان را ضبط نمود و بين ديگران بويژه بلباسها تقسيم کرد . جور و ستم خدادادخان باعث شد که اهالي شهر شکايت کنند.
از سوي ديگر عبدالله خان و همراهانش مدت 20ماه در تهران اقامت کردند و در ششم شعبان 1257 هـ.ق به حضور شاه رسيدند و مورد نوازش قرار گرفتند و حکومت مکري مجددا" به عبدالله خان اعطاء شد. خان در تبريز نيز مورد نوازش نائب‌السلطنه قهرمان ميرزا قرار گرفت قهرمان ميرزا محمد آقاي دهبکري و عده‌اي ديگر از دهبکريها را که به تبريز آمده بودند دعوت کرد که از عبدالله خان اطاعت کنند. اما آنها دعوت او را نپذيرفتند و به همين سبب به دستور او زنداني شدند. اين تحولات موقتا"باعث تضعيف دهبکريها شد اما مرگ قهرمان ميرزا وضع را به نفع دهبکريها تغيير داد.در سالهاي بعد نيز مبارزه دهبکريها و مکريها ادامه داشت .در اواخر قرن سيزدهم مکريها تقريبا" تمام املاک خود را در منطقه شهر ويران از دست دادند و سپس انتخاب حکام مکري توسط دارالسلطنه به قدرت آنها پايان داد.


ايالات و عشاير مهاباد


ایالات و عشایر
آنگونه که شواهد و اسناد و مدارک تاريخی نشان می‌دهد حوادث و مسائل اجتماعی و سياسی کردستان را تا اوايل قرن بيستم تنها عشاير و ايلات و رؤسای آنان رقم زده اند.

بلباس
بلباس فدراسيونی بوده بين‌ منگور ـ مامش ـ پيران ـ برادوست و آکو. درحال حاضر منگور و برادوست‌ها از اين هم‌پيمانی خارج شده‌اند. البته در گذشته در عراق طايفه ای هم به همين نام وجود داشته است. در برخی از منابع فقط منگورـ مامش وپيران را جزو بلباس هاحساب کرده اند.
پيران ها با سه عنوان : پيران ( بلباس ) سوسواره مشهورند. تا قطع سلطه عثمانی ها از خاک عراق ايل پيران کوچنده بوده اند. در زمستانها به خاک عراق و به اطراف شهرهای بيتوين و رانيه می رفتند و تابستانها در خاک ايران ودر منطقه پيرانشهر کنونی سکونت اختيار می کردند. بعد از استقلال عراق و مشخص شدن مرزها ايل پيران به دو قسمت همنام تقسيم شدند ، قسمتی در عراق و بخشی هم در ايران ماندند. از شخصيت های بزرگ اين ايل « قرنی آقای پيران » بوده که فرزندانی بنام مامندآقا و کاک احمد داشته که بعدها هر يک به نام خود طايفه ای به وجود آورده اند. بزرگ اين ايل اکنون محمد امين آقا امين عشايری می باشد که در شين آباد سکونت دارد. اين ايل دارای 34 آبادی و در حدود ده هزار نفر جمعيت می باشد.دهبکری
ايل دهبکری به سرپرستی«بيرم (بايرام) آقا» و در اواخر سلطنت نادر شاه افشار در حدود سال 1157 قمری از دياربکر که در حال حاضر خاک ترکيه است کوچ نموده و به منطقه مکری آمده اند و برای اين کوچ علل مختلفی همچون بروز قحطی و خشکسالی در دياربکر و بعضی مسائل ديگر مطرح کرده‌اند ولی بطور روشن نيست که دليل اين مهاجرت چه بوده است. اول منطقه‌ای که وارد می‌شوند جايی در نزديکی« شاوه لی» بوده به نام بيرمو (اين مناطق در حول‌وحوش پيرانشهر امروزی واقعند) مدتی در آنجا به حالت چادرنشينی به سرمی‌برند. عده ای افراد و خانواری هم به نام « اشکوتی » همراه بيرم آقا بوده اند که فعلاً از اعقاب آنها در قرية قزلقوپی و قره قشلاق وجود دارند.

رمک
اين طايفه بيشتر در آبادی « شاوه لی» زندگانی کرده اند و هنوز هم عده ای در همان جا ساکنند. رئيس « رمک » ها آنچنانکه يک بيت قديمی مي‌گويد مردی به نام ( کانبی فقه ويسه = کانه‌بی‌ فه‌قی وه‌يسه) بوده که دريک نبرد رويارو با « احمد خان » نامی از ارباب های مراغه هردوبه دست يکديگر کشته می‌شوند. گفته می شود که آن بيت را زنی به نام « خواز » که خواهر کانبی بوده، سروده است.

فيض الله بيگی
ايل فيض الله بيگی خود را از اعقاب اين فقه احمددارشمانه که در روزگار حکومت تيموريان در عراق بوده می‌دانند ، اما تاريخ و علت آمدن آنان به ايران زياد روشن نيست. اولين فردی‌ که ‌در سال 1260 قمری در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه قاجار از اين خاندان شهرت به سزا يافت « فيض الله بيگ » فرزند عبدالرحمن بيگ بود. فيض الله بيگ دارای ده فرزند ذکور بود و تمامی ايل فيض الله بيگی فعلی ازنسل اين فرزندان می باشند. طوايف فيض‌الله‌بيگی به اسم همين فيض‌الله‌بيگ شهرت يافتند.
ايل فيض‌الله‌بيگی سنی و شافعی مذهبند. دهات آنان بين بوکان و سقز واقع شده که به « محال فيض‌الله‌بيگی‌» مشهور است. بيشتر زمين های مزورعيشان ديمی است. گندم آن از لحاظ مرغوبيت کم‌نظير و گندم‌خيزترين محال منطقه است. آمار تقريبی آنان را تا ده هزار نفر گفته اند.

گورک
ايل گورک که خود را از القاب وَسمان ( عثمان ) آقا و خضر آقا مي دانند و چند سال قبل از ايل منگور از عراق به ايران آمده‌‌اند.
عشاير گورک در منطقه بيشتر خود رادر پناه ايل منگور محفوظ نگه داشته اند. ايل گورک طی نبردی با ايل دهبکری دو نفر از افراد برجسته دهبکريها را به نام ميرزا رشيد و اسماعيل آقا به قتل رسانيدند که در برابر اين کار بيشتر روستاهای گورک‌نشين توسط ايل دهبکری غارت گرديد. چون در برابر دهبکريها قدرت مقاومت نداشتند به ايل منگور متوسل شدند که در نهايت منجر به آشتی و مصالحه گرديد. عشاير گورک در سه منطقه اسکان يافتند:
1ـ محال گورک مهاباد، که اينان پنج طايفه هستند : عزيزی ـ حسنی ـ محمدی ـ ابراهيمی ـ قادری و رياست ايل هميشه از طايفه عزيزی بوده است. مقارن جنگ دوم جهانی « بايزيدآقا عزيزی» رئيس ايل بود که پس از فوت ايشان، برادرش « احمد آقا »جای او را گرفت.

مامش
بعد از جنگ سلطان سليم عثمانی باشاه اسماعيل صفوی يک نفر از جانب سلطان عثمانی به نام «ملا‌ادريس » به منطقه اشنويه می‌آيد، عشاير مامش خود را از اعقاب همين ملا ادريس می دانند. هفتاد، هشتاد سال پيش مجموعه عشاير مامش و منگور و پيران را « بلباس » می گفتند.
ايل مامش دارای دو طايفه بزرگ اميرالعشايری و قادری و چند تيره کوچکتر هستند و گفته می شود آمار تخمينی آنها بالغ بر شش هزارنفرمی شود باشد. مامش‌ها سنی شافعی مذهب هستند. در منطقه لاجان سکونت دارند و مرکز آنان سابقاً پسوه بود. دامداری وکشت توتون کاراصلی آنان در روزگاران گذشته بود.

منگور
ايل منگور در زمان سلطنت کريم خان زند تحت رياست « باپير آقا » از عراق به منطقه ايل «‌تيموری» روی آوردند و ساکنان بومی ايل تيمور را رانده و يا تحت استيلای خود درآوردند و در جای آنان سکونت اختيار نمودند. طوايفی که قبلاً در اين نواحی ساکن بوده ايل منگور بر آنان مسلط شدند عبارت بودند از : مَرنَکَنه ـ باب رسو ـ برايمه سنه (ابراهيم حسن) ـ شيخ شرفی ـ آل سيمانه ـ فَقی‌ايسی (فَقی عيسی ـ بعضی اين رافقی ويسی هم گفته‌اند) ـ زودی ـ سَلکی ـ خَلکی ـ کارَش ـ گوی رَش ـ زَره کادرويشی ـ کَلهُر ـ وَستا خاله ـ باريک ـ هرمزيار ـ چَکاله و......
منگور تغيير يافته «مادکور» (فرزند ماد !) است. يک نوشته منگور يعنی« مانگر » ( کسی که اعتصاب می کند ) ، ديگری گفته منگور با منچور کشور منچور ارتباط دارد ! و يکی مامی گونی! گفته و ... گورک را بعضی ها تغيير يافته گاورک يا گاور، به معنای گَبر ( آتش پرست ) گرفته اند، دسته ای می‌گويد همان واژه « گرگ » (درنده معروف) است که چنين تغيير پيدا کرده است و .. در مورد مامش چيزهايی از اين عجيب‌تر می‌گويند. اما اگر راستی را بخواهيد اينها همه تعابير و تفاسير من درآوردی و خنک و بی‌معنی است. امروزه علم مهم و وسيعی بنام (اتيمولوژی) (علم ريشه‌جويی و ريشه‌يابی واژه‌ها ـ فقه اللغه ـ شناسايی ريشه کلمه ) مطرح است و از راههايی دقيق همچون شناسايی زبان باستانی منطقه،شناسايي تاريخ منطقه، شناسايی زبان همسايگان منطقه و ...به پيداکردن ريشه ومعنای اينگونه واژهها می پردازد. آنچه نبايد هيچگاه به دنبالش باشيم حدس و گمان و پندار است و تفسيرهای سطحی و آبکی باعث تحريف واقعيت می شوند و بايد به شدت از آن پرهيز نمود. تا از طريق اين علم دراين زمينه کار نشود، معنای اين واژه هم فعلاً نامعلوم است.


زبان، مذهب، آداب و رسوم مردم مهاباد


زبان و مذهب مردم مهاباد
مردم مهاباد به زبان کُردی و به لهجه مکری يا مکريانی سخن می گويند . زبان مادها زبان کُردی مکری امروزی بود، همچنانکه زند و اوستا که به زبان مادی نوشته شده‌اند.خيلی‌نزديک به لهجه مکری هستند و اين نظريه را راهوارت و دارمستتر تأييد کرده‌اند. به قول استرابون مورخ نامدار يونانی، پس از اينکه ماد و پارس‌ها از سرزمين های اورال و سرزمين های ماوراء قفقاز به فلات ايران آمدند شايد دارای زبان واحدی بوده اند، به همين جهت در کتيبه‌های هخامنشی با لغات فاروانی برخورد می‌کنيم که با زبان کُردی امروز مشابهت دارند. درباره زبان کُردی نوشته‌های زيادی وجود دارد که متأسفانه آنها فاقد ارزش علمی و رعايت اصول زبان‌شناسی هستند. وقتی درباره زبان کُردی صحبت می شود، بيشتر يک سری مسائل سياسی در پشت سر مبحث وجود دارد و آنچه خيلی کم مورد توجه و عنايت است. زبان شناسی و کار علمی است و همين امر باعث به وجود آمدن نظرات افراطی و تفريطی در اين زمينه شده است. گاهی در بعضی از نشريات هم متأسفانه با مقالات به ظاهر علمی به آتش اختلافات دامن زده می‌شود، همچنين مقاله زبان فارسی و توسعه ملی در مجله آدينه. نظير اين مقاله را به وفور در نشريات حزب پان‌ايرانيست می‌توان يافت.
بهتر است کسانيکه دنبال تحقيق در مسأله زبان کُردی هستند، ابتدا زحمت بکشند و درجلد اول فرهنگ فارسی دکترمحمد معين به صفحه بيست و هشت مقدمه مراجعه نمايند. مقدمه قاموس زمانی کوردی نوشته استاد عبدالرحمان ذبيحی هم منبع بسيار معتبری است. ولی دقيق‌ترين و علمی‌ترين منبع در اين باره کتاب زير است‌: زمانی کوردی. دابه شرايط بوونی جغرافيايی دياليکته کانی.

آداب و رسوم
آداب و رسوم، فرهنگ عامه و فولکلور بخش وسيعی از تاريخ يک ملت است که موارد زيادی را دربرمی‌گيرد : لباس ـ غذا ـ ساز و آلات موسيقی ـ رقص و پايکوبی ـ عروسی ـ عزا ـ ترانه ها ـ حتی مسائل خرافی. بخش فرهنگ عامه کُردها دريای وسيعی است که کار تحقيقی در آن بسيارکم انجام شده است و اميد است که در آينده در اين باره به روش صحيح کار مثبت بالاخص توسط دانشجويان گرامی انجام بگيرد. در اين مبحث سعی می شود به اهم مسائل فرهنگ عامه و سنت منطقه مختصر و مفيد پرداخته شود.

الف) عروسی
در ميان مردم منطقه مهاباد سنت ازدواج از گذشته‌های دور منظره خاصی داشته، که امروزه بخش زيادی از اين راه و رسم حذف شده و ساده گرديده است.
آداب و رسوم ازدواج عبارت است از تدارک و آماده شدنی قبل از عروسی انجام می‌شود. آنچه در ذيل می‌آيد مراسم اصيل عروسی است که گذشتگان ما به اين شکل انجام می‌دادند، اما امروز زمان و تأثير سنتهای خارجی آن را امروزه به رنگ و حالتی ديگر انداخته است.

خواستگاری (خوازبينی)
همينکه پسر و دختر به هم اظهار علاقه کردند، پسر والدين خود يا يک نفر از نزديکان صميمی خود را برای خواستگاری نزد والدين دختر می فرستد.
اين فرستاده يا فرستاده ها در منزل دختر خانم با زبان شيوا و عبارت شيرين مسأله را مطرح می کنند. خانواده دختر هم يا در همان مجلس يا يکی دو روز بعد پاسخ خود را اعلام می‌دارند. معمولاً در اين مجلس روز و ساعت و تاريخ عقدکنان تعيين می‌شود. چنانچه خانواده عروس شرط و شروطی داشته باشند قبل از فرارسيدن تاريخ‌عقد آن را اظهار می‌دارند که در روز عقدکنان مشکلی وجود نداشته باشد.

عقدکنان (مارةكردن ـ مارة برين)
مراسم عقد کنان يکی از ضروريات دينی است که انجام می‌شود. بعد از اينکه قول قرارها ( درباره لباس ـ مهريه و ... ) بين طرفين قطعی شد و خاتمه يافت در روز معينی که قبلاً به توافق طرفين تعيين شده است و اغلب هم بعد از ظهر پنجشنبه يا بعد از ظهر جمعه است، عده ای از طرف خانواده داماد و عده‌ای از خانواده عروس دعوت می شوند، همينکه مدعيون خانواده داماد همگی جمع شدند بعد از صرف شيرينی وميوه و چای، به همراه يک نفرروحانی جهت انجام بقيه کارها به منزل عروس می روند.

مراسم نامزدی ( نيشانة كردن)
در روزی که به توافق دو خانواده تعيين می شود، مادر و خويشاوندان زن خانواده داماد، به خانه عروس می‌روند و خانواده و خويشاوندان عروس هم امکانات‌ پذيرايی از آنها را فراهم می‌آورند. در اين نشست هدايايی از قبيل انگشتر، گوشواره، سينه ريز طلا و پارچه‌های قيمتی از طرف داماد به عروس داده می‌شود و همگی مهمانان زن که از طرف داماد آمده اند عروس را می بوسند وزندگی جديد را به او تبريک می‌گويند.

انتخاب لباس و شيرينی خوران (جل هة‌لَطرتن و شيرني‌خواردن)
مادر داماد و مادر عروس هر دو هر يک به سهم خود عده‌ای از دوستان و آشنايان را برای روز انتخاب لباس‌ و ... دعوت می‌کنند. مراسم معمولاً بعد از نهار انجام می‌شود. مدعيون به همراه مادر داماد به منزل‌عروس می روند و همراه خود شيرينی می آورندو بزازی باپارچه‌های‌فراوان‌به‌منزل دعوت می‌شوند.

حنابندان در منزل عروس (خةنة‌بة‌ندان لة مالَة بووكآ)
معمول چنين بود که در شب حنابندان در منزل عروس فقط خانمها و دختر خانمها دعوت می شدند و تمام پذيرايی کنندگان نيز فقط دختر خانمها بودند.
رقص و پایکوبی در اين شب در هر دو خانه عروس و داماد به حداعلای خود می رسد. بعد از رقص و پايکوبی و شادمانی در نزديکی های نيمه شب دختران جوان دست و پاهای خود را به حنا می بندند و زنان به موی سر خود حنا می مالند. امروزه در شب حنا بندان بعد از شادی و رقص و پايکوبی در خانه داماد و مهمانان و داماد و ... به خانه عروس می روند و همه با هم تا نزديکی های صبح مشغول پایکوبی و دست افشانی و شادی می شوند.

قرق حمام (حةمامة قورغ)
از طرف داماد به مدت چند ساعت حمامی را قرق می کردند. بعد از مراسم حنابندان دوستان و خواهران عروس و همه کسانی که شب را در منزل عروس بيتوته کرده بودند، بعد از صرف صبحانه به حمامی که قبلاً آماده و قرق شده بود می رفتند و در آنجا بعد از استحمام خوراکی و شيرينی صرف می شد و بعد از حدود دو ساعتی به خانه بر می گشتند.

عروسی در خانه عروس ( شايي لة مالَة بووكآ)
بعد از مراجعت عروس و همراهان از حمام، کسانی که قبلاً از آنان دعوت به عمل آمده بود برای نهار در خانه عروس جمع می شدند. مدعوين به گرمی مورد استقبال قرار می گرفتند و هر يک از آنان به فراخور حال خود هديه ای ( چشم روشنی ) همراه می آوردند. اين هديه ها عبارت بود از : سکه طلا، پارچه، اجناس مختلف و گاهی وجه نقد. گاهی کمبود جهيزيه عروس تا حدودی از اين طريق جبران می شد. سپس آرايشگری می آمد و عروس را به اتاق می برد که در آنجا او را آرايش کند.
امروزه اين موارد هم تغييراتی يافته، از آرايشگر محلی خبری نيست و عروس را بايد به مجللترين آرايشگاه ها ببرند.

عروسی در خانه داماد ( شايي لة مالَي زاواي)
آشنايان و دوستان نزديک برای نهار دعوت می شوند و بعد از صرف غذا و چای و رقص و پايکوبی مفصلی، آن افرادی که مايل باشند همراه دسته نوازنده به خانه عروس می روند تا با تشريفات خاصی عروس را به خانه داماد بياورند.

اعتصاب ( مانگرتن)
وقتی خويشاوندان داماد نزد عروس می رسيدند، دو زنی که بازوهای عروس را گرفته بودند، دم در حياط می ايستادند و نمی گذاشتند عروس جلوتر برود و می گفتند : بووک مانی گرتووه. عروس اعتصاب کرده است. بلافاصله يکی از نزديکان داماد جلو می آمد و به عنوان چشم روشنی يک سکه طلا مي‌داد و عروس راه می افتاد. تا رسيدن به خانه داماد چندين بار اين کار تکرار می شد و اگر نزديکان داماد چيزی دم دست نداشتند که هديه ای بدهند می گفتند : فلان اسب، فلان گاوميش را به عروس پيشکش کردم و عروس راه می افتاد.

سومين روز (سيَي رؤژانة)
مراسمی که سه روز بعد از عروسی انجام می شود. سه روز بعد از ورود عروس به خانه شوهر مراسم سيَي‌ رؤذانة (سومين روز ) شروع می شود. اين سه روز فاصله ای است که در آن مادر عروس جهيزية دخترش را آماده و جمع و جور کند و اگر نواقص داشته باشد بر طرف نمايد.

پاگشاکردن (بانگ هيَشتنةوة)
اين مراسم که در بيشتر جاها کم و بيش مشابه هم است. بعد از مدتی خانواده عروس و داماد، بصورت دست جمعی خويشان جديد را برای نهار و شام دعوت می کنند و در همه اين دعوتها عروس و داماد حضور دارند و از کارهای بسيار پسنديده است.

رقص های کُردی
رقص های کُردی يکی از سنتهای ديرينه و يادگارهای ارزشمند آريايی هاست که در ميان اکراد همچنان محفوظ مانده است و حتی در رقص های سنتی بعضی از اقوام همجوار ( همچنين آشوريها ) تأثير کرده است. البته گاهی ديده می شود که متأسفانه زوايدی بر آن می بندند و بهانه به دست بهانه‌جويان می‌دهند. رقص های فولکلوريک نه (9) نوعند و عبارتند از: 1ـ چه‌پی يا چوپی 2ـ سی‌پی‌يی 3ـ روينه 4 ـ گه‌رانه‌وه 5 ـ هه‌لپه‌رکه 6 ـ دوو پی‌يی 7 ـ سويسکه‌يی 8 ـ شيخانی 9 ـ داغه .

آلات موسيقی کُردی
1 ـ بلوير ( نی) 2 ـ شمشال( نی لبک )3 ـ زورنا ( سورنا )4 ـ دووزه له 5 ـ نايه 6 ـ ده هول (دهل) 7ـ (ده مبه گ تنبک ـ ضرب) 8 ـ ده فه ( دف ـ دایره ) 9ـ که مانچه ( کمانچه)

ب) عزاداری
در شهر مهاباد، توجه به ساخت مذهبی آن ـ که مردم سنی شافعی هستند ـ مجالس سوگواری به آن شکلی که در ساير نقاط کشور مرسوم است، وجود ندارد تنها سوگواری وقتی است که خانواده کسانی از اعضای خود را از دست بدهند. اگر کسی در لحظات آخر زندگی باشد، دوستان دور او جمع می‌شوند و يک نفر سوره « يس‌» ( ياسين ) که کلام الله مجيد را در کنار آن تلاوت می کند. عقيده بر اين است که تلاوت ياسين باعث می شود که اگر مريض شفا يافتنی باشد زودتر شفا می يابد و اگر رفتنی باشد زودتر و بی دردسرتر جان تسليم می کند. از طرف ديگر در آن لحظات هم بيمار به ياد خدا و قرآن خواهد بود مرتب اطرافيانش وادارش می‌کنند که شهادتين را بر زبان جاری کند و نام مقدس الهی را در لحظات آخر از ياد نبرد.
زيارتگاه ها
در مهاباد و اطراف آن زيارتگاه هايی وجود دارند که اغلب بعداز ظهر روزهای چهارشنبه مردم به زيارت اين اماکن می روند. خود زيارتگاه ها دارای ساختمان های مجلل و با شکوه نيستند بلکه ساختمان‌های بسيار ساده و معمولی دارند. عده‌ای که در اين اماکن مدفونند شخصيتهای شناخته شده هستند و عده‌ای هم تاريخ و سرگذشت آنچنان مشخص و روشنی ندارند. در گويش محلی به زيارتگاه ها « چاک » می‌گويند. نظر به اينکه اغلب اين چاکها در مکان های با صفا و يا بلند ايجاد شده اند، رفتن به آنجاها خود تفريحی سالم و نوعی ورزش هم به حساب می آيد.
اسامی آنها عبارت است از:
1ـ چاک « قول قولاغ » ( گورد قولاغ ) واقع در دامنه کوه قول قولاغ در شرق مهاباد.
2ـ چاک لاچين واقع در روستای لاچين در شرق مهاباد
3ـ چاک سيداوا واقع در روستای سيداوا در شرق مهاباد
4ـ چاک ئه‌سحابه‌ی سپی (صحابه سپيد‌) بر سر راه روستای اوزندره در جنوب مهاباد.
5ـ چاک چکوله در مهاباد
6ـ چاک ملاجامی واقع در ميدان ملاجامی مهاباد
7ـ چاک خزايی واقع در قله کوه خزايی در شمال مهاباد
8ـ چاک محمود کان واقع در تپه محمود کان در شمال شهر مهاباد
9ـ چاک خاله سووره ی واقع در خيابان ورهرام غربی سابق امروز از ميان رفته.
10ـ چاک قورغ ( تاقه دار ـ تک درخت ) در غرب مهاباد اول جاده سردشت.
11ـ چاک خاله سه ربراوه در نزديکی های دبيرستان شهيد شهريکندی مهاباد.
12ـ چاک سولتان سيد وقاز ( سعد و قاص ) واقع در بين روستای حاجعلی‌کند و کليجه. زنانی که نازا هستند به زيارت اين چاک می روند.
13ـ چاک غوث آباد ( شيخ بابا سعيد ) واقع در روستای غوث آباد
14ـ چاک برهان ( آرامگاه شيخ برهان ) واقع در روستای برهان
15ـ چاک حاجی ماميان واقع در روستای به همين نام در جنوب مهاباد.
16ـ چاک شيخ زاده سريل آوا واقع در گورستان قديمی مهاباد ( جنگل مصنوعی)
17ـ چاک شيخ محمود و قصن شيخ طه واقع در گورستان قديمی مهاباد ( جنگل مصنوعی)
18ـ چاک بابا خليفه واقع در گورستان قديمی مهاباد ( جنگل مصنوعی)
19ـ چاک شاه درويش واقع در حياط مسجد شاه درویش مهاباد
20ـ چاک پيره واقع در روستای گوگ تپه اطراف مهاباد
21ـ چاک مرغه ون واقع در روستای زگ دراو اطراف مهاباد
22ـ چاک بابا حيدر واقع در روستای خور خوره اطراف مهاباد
23ـ چاک سه وزه پوش ( سبز پوش ) واقع در بين ترشکان و حاجی خوش اطراف مهاباد.
24ـ چاک پيرته‌ندوور واقع در روستای خور خوره اطراف مهاباد
25ـ چاک صديقه شيت واقع در روستای خور خوره اطراف مهاباد
26ـ چاک بی ده روازه واقع در روستای خور خوره اطراف مهاباد
27ـ چاک چکوله واقع در روستای خور خوره اطراف مهاباد
28ـ چاک شيخ احمد واقع در روستای يوسف کند حومه مهاباد
29ـ چاک ملا وسو ( يوسف ) واقع در قوزلوی عليا منطقه گورک مهاباد.
30ـ چاک پير محمد بوغده داغی واقع در روستای بوغده داغی حومه بوکان .
کسانيکه رماتيسم و درد پا و کمر دارند به زيارت پير محمد می‌روند. چاک در بالای کوه قرار دارد. زائر بايد در حد وسع خود حيوانی ( از مرغ يا خروسی گرفته تا گاو و گوسفند ) با خود به آنجا ببرد. در بالای کوه حيوان را ذبح می‌کنند و مقداری از خون حيوان را با خاک آنجا مخلوط می‌کنند و به محل دردناک می‌مالند. گاهی زخمهای بسيار عفونی و خطرناک به اين طريق در آنجا شفا يافته‌اند و گاهی هم تأثيری نداشته است.

بازيهای محلی
در اينجا تنها فهرست اسامی بازيها می آيد و لازم است که انشاءالله کسانی به تحقيق دقيق و تکميل چگونگی انجام بازيها بپردازند:
1ـ ده‌سره رِفاندن ـ بازی دسته جمعی است
2ـ خوزين ـ نوعی گوی و چوگان است
3ـ دايه مه‌مده به گورگی ـ بازی دسته جمعی است
4ـ چه له ک حه مزه ل ـ پریدن از روی کول همدیگر
5ـ خه‌سته‌کين ـ بازی‌شش‌خان که با گچ روی زمين شش‌خانه رسم می‌کند.چيزی شبيه با بازی (لی‌لی)
6ـ بازه لين ـ بازی با سنگهای پهن و مدور که بيشتر دختران انجام می دهند.
7ـ حه لو حه لو به شه ققان
8ـ جورابين ـ بازی‌سرگرم‌کننده‌ای برای شبهای بلند زمستان که به صورت دسته جمعی انجام می شود.
9ـ ميشين ـ ماتين ـ تی له بازی
10ـ مه‌زره‌ق داکوتان ـ چرخاندن گردنا
11ـ ئه‌ی سووتام ئه ی برژام ـ بازی دسته جمعی کودکان
12ـ بووکه به بارانه ـ نمی دانم اين را جزو بازيهای به حساب آورد يا نه، ريشه بسيار قديمی و کهن دارد و در آن به هنگام خشکسالی طلب باران از خداوند می‌شود. در آخر کتابچه حجاريهای غار گندوک در کردستان اثر روان شاد کلنل توفيق وهبی، ترجمه نگارنده، به اين مسأله اشاره شده است .
13ـ شه ره گه ره ک ـ کار بسيار بد و نامناسبی بود که خوشبختانه از بين رفته است. بچه‌های دو محله به جان هم می‌افتادند و اغلب به همديگر زيانهای جسمی وارد می‌کردند.
14ـ جگين ـ قاب بازی
15ـ باره خوی ـ نوعی سواری
16ـ پينج به رده
17ـ دار و هه لووکين يا هه لووکين ـ الک دو الک
18ـ گوين ـ گوی و چوگان
19ـ قه ری قه ر ين ـ قايم موشک و....

غذاهای متداول در مهاباد
که امروزه بعضی فراموش و متروک شده است
1ـ ئةسثةناغ ( اسفناج ) 2 ـ برويَش (بلغور) 3ـ بودراو (طندم ) 4 ـ بةربةسيَلَ
5ـ بوراني 6 ـ ثلوساوار 7ـ ترخينة 8 ـ سةنطة سير
9ـ دؤ كلَيو (آش) 10 ـ سةرو وثآ (كلةثاضة) 11ـ دؤ كليوكةشك 12 ـ قبوولي
13ـ طيَلاخة (گل‌آقا) 14 ـ كارط ( قارچ) 15ـ كالَة جؤش 16 ـكةشكةك
17ـ كةلةم‌بةترش 18 ـ كةلانة 19ـ كةنطر( كنگر) 20 ـ شؤرباو كةنطر
21ـ كةنطرو ماست 22 ـ شؤرباولةثة 23ـ ماشيَنة(ماش ) 24 ـ ميواني
25ـ مزراويلكة 26 ـ نيسكيَنة (عدس) 27ـ هةريشتة ثلآو 28 ـ شؤرباو هيَلكة
29ـ هةلَواي كوولةكةي 30 ـ هيَلكة و رؤني بة دؤشاوآ 31ـ هةليماو
لباس کردیلباس کرد
پوشاک
لباس عمومی اهالی کُردستان، لباس کُردی است که در بين لباس مليتهای مختلف دنيا، از زيباترين و متين‌ترين نمونه‌های لباس است. کليات لباس در طول زمان فرق چندانی نکرده، اما در جزئيات و با توجه به شرايط مختلف جغرافيايی و آب و هوايی تفاوتهايی در بين آنها مشاهده می شود. اجزاء مختلف يک دست لباس کامل مردانه کُردی چنين است:
1ـ كة‌وا و ثانتولَ ( که گاهی پانتول را پاتول هم تلفظ می‌کنند ) نقش کت و شلوار را دارند ولی دوخت و فرم آنها با کت و شلوار تفاوت اساسی دارد. که‌وا به صورت يک ژاکت نظامی دوخته می شود، با اين تفاوت که جيب های آن روی سينه دوخته می‌شود. تنه و آستين‌های که‌وا چاک دارد. در زمستانها نوعی که‌وا می‌پوشند که در جوف آن پنبه گذاشته می شود و به آن « مراد خانی » می‌گويند.
رانک و چوغه نوعی از اين لباس که‌وا و پانتول است که جنس پارچه و مدل آن فرق می کند و بيشتر مربوط به فصل گرما می باشد .
2ـ ثشت‌تيَند (پشت‌بند) يا همان شال کمر که در روزگاران گذشته چندين متر به دور کمر می بستند، اما امروزه مقدار آن خيلی کاهش يافته است.
3ـ ثةستةك ( فرنجی ) از کرک و پشم نرم و نمد ساخته می‌شود و بدون آستين و سينه باز است و تنها سطح پشت را خوب می‌پوشاند. هم برای محفوظ ماندن از سرماست و هم خنجر به آن کارگر نيست. مدل په‌سته‌ک منطقه مهاباد با منطقه اورامانات تفاوت دارد.
په‌سته‌ک به رنگهای مختلف سياه، سفيد، زرد و نارنجی ديده می شود.
4ـ ثيَض ( عمامه ) شالی که به دور سر می بندند. پارچه چهار گوش و سه متر که غالباً گلدار است و تارهايی از آن جدا می‌کنند و تارها را به شکل ظريفی می‌بافند. آن پارچه چهار گوش را به شکل مثلث تا می‌کنند و آن را به نحوی دور سر می‌بندند که تارهای نازک بافته شده از پارچه در دو طرف صورت آويزان شود. پيچ را به دور کلاهی می‌بندند که آن کلاه قلابدوزی با قرقره نخی است و به آن «عرقچين» می‌گويند.
5ـ کراس ( پيراهن ) : پيراهن يقه ندارد ( يقه آخوندی ) و به انتهای آستين ها دنباله ای از پارچه سفيد به طول تقريبی يک متر می‌دوزند که به آن در منطقه مکری « سورانی » و در ساير نقاط کُردستان و مخصوصاً در کُردستان عراق « فه‌قی يانه» می‌گويند.
6ـ دةرثآ ( زير شلوار ) ـ دوخت و فرم آن شبيه پانتول است ولی در زير پانتول پوشيده می شود.
7ـ كلآو (عرقچين) ـ کلاه انواع مختلفی دارد. بعضی ها را چلوار می‌سازند و در جوف آن پنبه يا رشته‌های نسبتاً ضخيمی قرار می‌دهند. بعضی ها را با قرقره‌های سياه و سفيد و الوان و با قلاب می‌بافند که به آنها « کلاه ميلی » می‌گويند.
يک دست کامل لباس زنانه کردی چنين است :
1ـ کلاو : کلاهی است استوانه‌‌ای که زياد بلند نيست. روی خارجی آن را با مخمل می پوشانند و با انواع ميله های زيبا و منجق و غير آن را تزيين می‌کنند. اين کلاه را به وسيله يک رشته طلا که ليره يا نيم پهلوی به آن آويزان است و از چانه عبور داده می‌شود، نگاه می‌دارند و دسمال را روی آن می‌اندازند. رشته طلايی « قطاره » نام دارد. امروزه کلاه تا حدی از مد افتاده است و بيشتر در روستاهای دور دست و در ميان خانم‌هايی که سنی از آنان گذشته معمول است‌. البته آن هم ساده، نه با اين همه طلا و تزيين .
2ـ که‌وا : شبيه کت مردانه است با اين تفاوت که دامن آن دراز نيست و جنس آن را معمولاً از مخمل های زيبا انتخاب می کنند. که او را «كوليَجة » نيز می گويند. اخيراً پوشاک جليقه مانندی به نام «سيخمه » مد شده که آستين ندارد و با سيم و پولک های رنگين تزيين می شود.
3ـ کراس‌(پيراهن): دارای دوختی ساده، قامتی بلندودامنی‌که‌کاملاً دراز وگشاد است که روی پا می افتد.
4ـ ثشت‌تيَند(شال‌کمر زنانه):که در خانم‌‌ها طول آن زياد و از پارچه های بسيار گران قيمت درست می‌شود.
5ـ دةسمالَ ( روسری يا نوعی روسری ) : پارچه ای است سه گوش و بسيار نازک که با پولک يا منگوله تزيين می‌شود. دو سر آن را در جلو گره می زنند و بعد از دادن حالت ضربدر به آنها، به پشت سر می‌اندازند. يعنی انتهای ده‌سمال در پشت سر قرار می گيرد.
6ـ دةرثآ ( شلوار زنانه ): بسيار گشاد و بزرگ است که دهانه آن در قسمت انتهايی چين دار و تنگ می‌شود و روی مچ پا قرار می‌گيرد. در قديم اغلب زنان دو تا سه ده رپی روی هم می‌پوشيدند. نوعی ديگر هم وجود داشت که پنبه در جوف آن می‌گذاشتند و آن را ( خرگه ) می‌گفتند که خاص فصل زمستان بود.
7ـ ضارشيَوشان: در مهاباد اغلب خانم‌های ميانه سال در فصل زمستان پارچه‌ای گلدار را چهارگوش ساخته و وی شانه‌های خود می‌اندازند و دو گوشه آن را روی سینه گره می‌زنند به شکلی که پارچه پشت آنها را کاملاً می پوشاند. اين پارچه را چارشيوشان می‌گويند.
8ـ بةرهة‌لبيَنة: پارچه ای نخی و سياه رنگ که موقع انجام کارهای خانه برای جلوگيری از کثيف‌شدن دامن آن را دور کمر گره می زدند و پايين تنه را کاملاً می‌پوشاند.
9ـ قؤلَ‌ضاغة: شبيه به‌رهه‌لبينه است ولی کامل‌تر که برای جلوگيری از کثيف شدن که وا و که راس آن را می‌بندند. قولچاغه آستين دار است و اغلب خانم ها روستايی از آن استفاده می‌کنند. در شهر اگر احياناً کسانی در منزل خود حيوان دوشيدنی داشته باشند و بخواهند خود آنها را بدوشند از قولچاغه استفاده می‌کنند. لباس اصيل و کامل کُردی اينها بود که جزئيات آنها شرح داده شد و این غير از لباسی است که موقع کار يا به علت عدم استطاعت مالی ناقص يا نامرتب پوشيده می‌شود.

صنایع دستی در مهاباد و منطقه
متأسفانه صنايع آن طوری که بايد و شايد مورد توجه قرار نگرفته و توسعه نيافته و همانطور به صورت ابتدايی و قديمی است. صنايع دستی منطقه همان ريسندگی و بافندگی است آن هم در شکل قديمی و ابتدايی. جؤلآها انواع ساده ( بةرِمالَ ) و ثؤثةشمين و پارچه مخصوصی برای رنگ و چوغه به نام «بووزوو » و جاجيم می بافند. زنان انواع کلاه، جوراب، بةرِة ( گليم ) عرقچين می‌بافند. صنايع دستی فقط در اين حول و حوش دور می زنند .

محيط زيست
اهم قابليت‌ها و پتانسيل‌ها در بخش محيط طبيعي
ـ اثر طبيعي ملي غار سهولان
ـ درياچه سد مخزني مهاباد
ـ سد انحرافي يوسف‌کند
ـ سد در حال ساخت سنجاق در شمال شرقي مهاباد
ـ رودخانه مهاباد (ورود به درياچه اروميه و تالاب‌هاي کاني رازان و گروس)
ـ رودخانه (ورودي به سد مهاباد از ضلع غربي)
ـ رودخانه بيطاس ( ورودي به سد مهاباد از ضلع شرقي)
ـ رودخانه کاني سيب در بخش خليفان ( سرشاخه سيمينه‌رود)
ـ تالاب بين المللي قوپي باباعلي اطلاعات بيشتر...
ـ تالاب کاني رازان (پيشنهادي به شورايعالي محيط زيست براي ارتقاء سطح حفاظتي) اطلاعات بيشتر...
ـ تالاب گروس تالاب داشخانه
ـ تالاب قره قشلاق
ـ تالاب چنگيز گلي
ـ زيستگاه‌هاي کوهستاني
ارتفاعات ميدان، قلعه شاه، سپي سنگ، ميدان استر، کچ و مالوک، آلمالو، صارم بگ و...
ـ زيستگاه پستانداراني چون کل و بز، خرس قهوه اي، گراز، گرگ، روباه، غال ،گورکن و ...
ـ پرندگاني همچون کبک ، كبک چيل، انواع بازشکاري و...
ـ زيستگاه جنگلي منطقه کاولان و کوران، محل زيست سنجاب جنگلي و پستانداران فوق الذکر
میش مرغ مهاباد

ـ زيستگاه پرنده حمايت شده ميش مرغ در دو نقطه از شهرستان مهاباد (محل هاي تخم گذاري و جوجه آوري)
ـ مناطق تپه ماهوري آزاد و باجه‌وند و قلقله در شمال شرق مهاباد
ـ مناطق تپه ماهوري کاني‌سيب در بخش خليفان (جنوب شهرستان مهاباد)
ـ درختان کهنسال روستاي توت آغاج رويشگاه يک نوع خشخاش سياه در ارتفاعات کوتر
غار سهولان
غارهاي مهم
غار آبي سهولان مسير جاده مهاباد – بوکان غار کاني‌رش مسير جاده مهاباد – سردشت غار آهکي برده بور روستاي دهبکر غار آبي رفته منطقه منگور غار درياس مسيرجاده مهاباد – اروميه غار قلعه شاه واقع در ارتفاعات قلعه شاه غار کارگي منطقه منگور غار شوران کهنه‌ده غار برده گوران کاني شيخان غار اشکوتان روستاي نيلان غار مام قوچاق در وستاي آغبلاغ حيات وحش پرندگان وحشي گونه‌هاي در معرض خطر انقراض پليكان خاكستري - گيلانشاخالدار - قاب طلايي - شاهين - بحري - ميش مرغ - اردک سر سفيد

گونه‌هاي حمايت شده و حفاظت شده
پليکان سفيد - فلامينگو - درنا طناز - قوي فريادکش - حواصيل‌ها - لک لک - باکلان - اردک تاجدار- اردک مرمري - خروس کولي - پرستو - سار صورتي - انواع عقاب‌ها - قرقي‌ها - کرکس‌ها - بوف و جغدها - کورکورها _سنقرها و...
گونه های غير حمايت شده(عادی)
کبک - بلدرچين - تيهو - بلدرچين - باقرقره - کشيم‌ها - غازها - مرغابي‌ها - آنقوت - چنگر - کبوتر - گلاريول - انواع پاشليک - چکاوک - سار - سهره - چنگرنوک‌سرخ - زاغي - انواع آبچليک - خروس کولي و ...
گونه‌هاي زيانکار
انواع گنجشک - کلاغ سياه وکلاغ ابلق و ....
پستانداران
گونه‌هاي حمايت و حفاظت شده
خروس قهوه اي
گونه‌هاي غيرحمايت شده
کل و بز وحشي - سمور - سنجاب - شنک - گرگ - شغال - روباه معمولي - گورکن - گراز - خرگوش و
خزندگان
انواع لاک پشت ها - انواع مارها
آبزيان :ماهی کپور - فيتوفاک - اسپله - زرده - ماهی رودخانه‌ای و ..

آثار و ابنيه تاريخي شهرستان مهاباد
شهر مهاباد ، مركز شهرستان مهاباد در استان آذربايجان غربي با پهنه‌اي حدود 15 كيلومتر مربع در جنوب آذربايجان‌غربي قرار دارد . شهر مهاباد در گذشته « سابلاغ » يا « ساوجبلاغ مكري » ناميده مي‌شد . سابلاغ از واژه تركي « سويوغ بولاغ » يعني چشمه سرد گرفته شده است . در سال 1314 هجري قمري به دستور پهلوي اول به همان نام باستاني اش « مهاباد » كه يادآور زندگي قوم ماد در اين ديار است ، نامگذاري شد . شهر قديمي و باستاني اي نزديك آن به نام « درياز » وجود داشته كه خرابه هايي از آن بر جاي مانده و تنها روستاي نزديك اين شهر باستاني به همان نام به وجود آمده است . مهاباد كه آبادي كوچك و بي‌اهميتي بود ، در 1308 هجري قمري بوداق سلطان در آخر پادشاهي شاه عباس اول صفوي حكومت مكري را به دست گرفته و مهاباد را مركز فرمانروايي خود كرد . او ( بداق سلطان ) آثاري چون «پردي‌سور » يا پل سرخ ( 1079 هجري قمري ) و « مزگوتي سور » يا مسجد سرخ ( 1089 هجري‌قمري) از خويش به يادگار مانده است . شهر مهاباد به دليل قرار گرفتن در جنوب غربي درياچه اروميه و ميان راههاي ارتباطي شهرهاي اروميه به مياندوآب ، سقز و سردشت ، جايگاه ويژه اي داشته و محل برخورد راههاي آذربايجان غربي، آذربايجان شرقي و كردستان است كه ايجاد سد مهاباد نيز در رشد و گسترش شهر اهميت ويژه اي داشته است . شهر مهاباد و پيرامون آن از ديرباز خاستگاه صدها سياست پيشه، سردار، دانشمند، شاعر، عارف، پهلوان، هنرمند و ... از جمله استاد علامه ملاحسين مجدي، استاد احمد ترجاني‌زاده ، حسن حزني يكرماني، استاد عبدالرحمن شرفكندي، دكتر مصطفي خرم دل، محمد قاضي، دكتر جواد قاضي، سيد محمد امين شيخ الاسلامي مكري، قاضي محمد و ... بوده است.
مسجد جامع مهاباد
مسجد جامع مهاباد
زيباترين و جالبترين اثر تاريخي بجاي مانده از دوران صفوي در منطقه غرب و شمال غرب ايران مسجد جامع مهاباد يا مدرسه شاه سليمان مي‌باشد كه اكنون در قلب شهر قرار گرفته است و خطبه‌هاي نماز جمعه شهر در آن برگزار مي شود ، اين مسجد كه اساساً به عنوان مكان تعليم علوم ديني آن زمان در شهر مهاباد كه قديمي ترين و متمركزترين شهر منطقه بوده بوجود آمده است در زمان شاه سليمان صفوي و فرمانروايي تنها سلطان و حكمران نيكوكار منطقه كردستان يعني بداق سلطان ساخته شده است.( بداق سلطان از نوادگان صارم‌بيگ و فرزند شيرخان مي باشد ) كه زمان ساخت اين مسجد زيبا به سال 1809 هجري قمري بر مي‌گردد كه مساحت كلي اين مسجد با حجره هاي رو به حياط و يك سردر ورودي و يك حوضخانه در ضلع جنوبي 1259 متر مربع است . شبستان زيباي آن كه مقدمه‌اي بر شبستان مسجد وكيل شيراز است داراي ده ستون سنگي نخودي رنگ است كه ارتفاع هر يك از آنها 60/2 سانتي متر است و بصورت يك پارچه و دو پارچه قرار دارد و سقف سرستونها مربع و طول هر ضلع هفتاد سانتي متر است و غير از پايه هاي مسجد و اين ستونها و كف حجره هاي بيروني كه از نوع سنگهاي ذكر شده ( نخودي رنگ ) پي ريزي شده اند و بقيه بنا كلاً از آجر قرمز چهارگوش و ملات و گچ وش و غيره است .پشت بام اصلي مسجد را هيجده گنبد آجري نيم كره اي پوشانده كه سابقاً با ناودان هاي سنگي آبريز آن ميسر شده بود . محراب آن در بخش شمالي قرار دارد و طبقه دوم آن كه بخشي جزئي را شامل مي شود ويژه نماز گزاران زن است كه با بخش اصلي تفاوت كلي دارد . صحن حياط مشتمل بر حجره هاي متعدد است كه قرينه ورودي آن را حوضخانه اي زيبا تشكيل مي‌داد ، اما متاسفانه بر اثر سهل انگاري گنبد و طاق اين حوضخانه به كلي از بين رفته بود كه در چند سال اخير مجدداً به همان فرم و شكل اوليه بازسازي شده است .
مقبره شمس برهان
مقبره شمس برهان
مرقد شمس برهان در روستاي خانقاه و در منطقه سردسير قرار دارد كه اصولاً نواحي كردستان به لحاظ كوههاي مرتفع داراي آب و هوايي معتدل در تابستان و بسيار سرد در زمستان است . اين مرقد در 35 كيلومتري جاده مهاباد به بوكان در سمت راست جاده مذكور در يك راه فرعي بطول تقريبي 7 كيلومتر قرار دارد . بنا به اظهار روحاني روستا كه متولي مرقد و نوه شمس برهان است و نيز شيوه هاي معمول در صفه سازي و ساختمان سازي و بكارگيري تزئينات دو طرف ايوان قدمت بنا بيشتر از 100 سال به نظر مي رسد ، ولي تعيين قدمت و تاريخچه دقيق آن در اثر مطالعات بيشتر ، ميسر مي باشد . ساختمان بنا بصورت چهارگوش بوده و مصالح بكار رفته در آن عبارتند از سنگ هاي آهكي تراشيده شده و تيرهاي قطور چوبي كه داراي سقفي مسطح است . تهويه دروني و نور داخل مقبره بواسطه پنجره‌هايي كه در شمال و جنوب آن تعبيه شده انجام مي‌پذيرد ، لبه بام از چهارضلع با چوب بصورت كنسول ساخته شده و در داخل ايوان دو طاقچه بصورت گچبري مشاهده مي‌شود ، جبهه دروني با اندود گچ ساده و جبهه خارجي بوسيله سنگهاي تراشدار تزئين داده شده است. اين مكان مذهبي محل اجتماع مريدان و سالكان طريقت نقش بندي است .
مقبره بداق سلطان
مقبره بداق سلطان
مهاباد يا مه آباد ناميست براي پيغمبري كهن كه فردوسي زردشت پيغمبر را نيز جزو خانواده‌ي مهاباديان قلمداد كرده است. كيومرث پيغمبري بوده كه او را مهاباد خوانده اند و نسل آدمي از او پديد آمده است (سرجان ملكم، تاريخ ايران) و هم چنين در كتاب دبستان المذاهب آمده است بزرگترين پيامبر و شاه و پدر آدمي در اين دوره و روزگار مه آباد بوده كه به آذر هوشنگ نامور گشته و كتابش كلاميست يزداني.» شهر پيشين و باستاني نزديك مهاباد به نام درياس (درياز) وجود داشته كه امروزه خرابه هايي از آن برجاي مانده و تنها روستايي نزديك اين شهر باستاني به همان نام به وجود آمده، شهر مهاباد در گذشته سابلاغ و ساوجبلاغ مكري ناميده ميشد. سابلاغ واژه اي است تركي به معني چشمه سرد. در سال 1314 به دستور رضاشاه به همان نام باستاني اش مهاباد كه يادآور زندگي قوم ماد در اين ديار است نامگذاري شد. مهاباد امروزي در دوره ي صفويه قصبه اي در حد شهري كوچك با چشمه ساران و باغها و بساتين زيبا بود و آن شكوه و اعتبار گذشته هاي دور را نداشته است. امير شيره بيگ مكري در سال 1034 هجري قمري مكريان را از چنگ قزلباشان رهانيد و شهر ساوجبلاغ (مهاباد‌فعلي) را مركز حكمراني خويش قرار داد. « بداغ سلطان از سال 1063 تا 1111 هجري قمري حكمران منطقه ي عمومي مهاباد با وسعت زيادي بوده و از جمله آثار باقيمانده از وي مسجد جامع (مسجد سرخ) يا مدرسه شاه سليمان صفوي است كه شاهكار معماري منطقه است و از ديگر آثار منسوب به دوره وي پل سرخ و پل بداغ سلطان و بندهاي لج و داره لك ميباشد. كؤخي كورتةك در روستاي رةفتة سردشت) نيز از آثار منسوب به وي ميباشد. از ديگر اقدامات ارزشمند وي احداث كتابخانه‌اي بزرگ و ارزشمند بوده است كه در سال 1730 ميلادي آن را تأسيس نموده و وقف دوستداران و شيفتگان علم و دانش كرد.
«بداق سلطان» يا «بداغ سلطان» كه نام وي در تاريخ اجتماعي منطقه هميشه به نيكي برده شده فرزند شيرخان و از نوادگان صارم بيگ مكري است كه به واسطه آثار ارزشمند تاريخي كه از خود به جاي گذاشته نام وي درخشندگي خاصي نسبت به اسلاف و اخلا ف خويش دارد. بداغ سلطان در زمان شاه سليمان صفوي مي‌زيسته است و بسيار مورد توجه و احترام او بوده و نزد مردم به علت خدماتي كه به آنها و خاك مكري انجام داده محبوبيت زيادي داشته است. محدوده حكمراني ايشان از دامنه كوه (قنديل) مرز ايران و عراق تا مراغه در آذربايجان شرقي و از آنجا تا اروميه گسترش يافته بود و در دامنه‌ي كوه ييلاقي قنديل مرتع و چراگاه و اغنام و احشام ايلات و چادرنشينان به نام (يورت بداق) هنوز به زبان تركي بر سر زبانها باقي است. آرامگاه بداق سلطان يكي از بناهاي زيبا و ارزشمند تاريخي و معماري دوره صــفويه‌اسـت. اين‌بنا در جنوب شهر مهاباد بر روي تپه‌اي واقع شده است. آنجا قبرستانيست كهنه كه به واسطه قرار گرفتن آرامگاه بداغ سلطان در آن، قبرستان (بداغ سلطان) ناميده مي شود و همچنين به گومبه زان (گنبدان) نيز مشهور است.
در نزديكي اين بنا، ويرانه ي بناهايي به چشم ميخورد كه از نظر معماري بسيار به آرامگاه بداغ سلطان شبيه مي‌باشد و چنين به نظر ميرسد كه اين بناها با آرامگاه بداغ سلطان در ارتباط بوده باشند. شايد اين بناها را براي حفاظت از آرامگاه و خدمت به شيفتگان و دوستداران و زوار بداغ سلطان ساخته باشند. آوازه‌ي نام وي در سراسر كردستان و نواحي ديگر پراكنده است مردم از نواحي دور و نزديك در روزهاي تعطيل و مخصوصاً چهار شنبه ها به زيارتش مي‌شتابند و او را صاحب كرامت مي‌دانند. هركس گذرش به مهاباد اين شهر مرموز و فراموش شده بيافتد، حتماً به زيارت اين بزرگمرد مي‌رود و ساعتي چند در كنار آرامگاه جاويدش به راز و نياز با معبود خويش مي‌پردازد و بداغ سلطان را واسطه آمرزش گناهان خويش قرار مي‌دهد. در مورد كرامات بداغ سلطان روايات چنداني بر زبانهاست. بناي آرامگاه كنوني قبل از تصدي حكومت نامبرده و احتمالاً در دوره شيرخان بنا شده اما آنچه مسلم است بافت كنوني در زمان حكومت وي با تمام رسيده و هم اكنون گورزير گنبد و در حقيقت مقبره مياني متعلق به وي مي‌باشد. اين بناي تاريخي كه دست ويرانگر زمانه بخش زيادي از آن را در معرض انهدام قرار داده بود. با زيربناي 485/135 متر در ابعاد 9/7 در 5/17 با پي سنگي و گنبد آجري ساخته شده است. اصل بنا به صورت شمالي ـ جنوبي احداث گرديده كه طي مرور زمان و عدم مراقبت بر اثر جنگهاي مكرر و ناامنيهاي منطقه اي بخش اعظم آن فرو ريخته بود بعد از گذشت سيصدوپنجاه سال از عمر آن در اواخر فروردين 1380 شمسي نخستين كلنگ بازسازي دوباره آن به زمين خورد.
گنبد بداغ سلطان با آجر قرمز ساخته شده است و حدود شش متر ارتفاع دارد و به وسيله دري ابتدا به دهانه يا دهليز گنبد و سپس به خود گنبد مي‌توان وارد شد مصالح به كار رفته در اين بنا تركيبي از سنگ، آجر قرمز چهار گوش ملات ـ ماسه و آهك و دقيقاً بر اساس فرم معماري مقابر دوره صفوي است كه از سه قسمت شمالي جنوبي و گنبد دوار مركزي تشكيل شده است. جهت آن شمال ـ جنوب است كه ورودي شمالي در سالهاي بعد از احداث تخريب شده بود كه با حفاري اوليه نمايان گشته است. اين بنا مجموعاً داراي هفت پايه‌ي تزئيني در قسمت شرق و غرب با طاقنماهاي تزئيني ورود ايوان شمال و جنوبي مي‌باشد.
گنبد اصلي به فاصله 20/1 متر مازاد در قسمت شمالي و تقريباً در مركز بنا قرار گرفته است. قبور پيدا شده در كنار و اطراف آن نمايانگر يك دوره ي مشابه مي‌باشد. بداق سلطان در اين مكان به خاك سپرده شده و احتمال مي‌رود يكي از قبور متعلق به شخص نيكوكار و خيّري باشد كه مورد تقديس اهالي بوده و شايد به همين مناسبت اكنون به صورت زيارتگاهي براي عامه مردم در آمده است. در نزديكي اين بنا قبر كهن ديگري نيز وجود دارد كه مردم به زيارت آن آمده و مشخص نيست كه اين قبر كهنه آرامگاه چه كسي است. آقاي پدرام ضمن خاكبرداري و نظارت بر بازسازي بنا تكه اي از لوح شكسته‌ي بداغ سلطان را با ذكر تاريخ سال 1111 هجري قمري يافته است. با استناد بـــه اين سند ارزنده مي‌توان دريافت كه بداغ سلطان اين مرد نامي در سال 1111 هجري قمري رخت از جهان بربسته است. امروزه گنبد بداغ سلطان مكري پذيراي مشتاقان و توريستان و جهانگردان است و از سوي سازمان ميراث فرهنگي اقداماتي از قبيل ديواركشي محدوده ي گورستان بداغ سلطان و نصب تابلوي راهنما به دو زبان فارسي و انگليسي و نيز كفپوشي محدوده بنا انجام گرفته است. اين بنا در فهرست آثار ملي ايران ثبت گرديده است و يكي از چند آثار ارزشمند تاريخي شهر مهاباد ميباشد.
برده روخاو
سنگ نبشته برده روخاو
در فاصله 35 كيلومتري شهر مهاباد و در غرب روستاي تالاو و جنوب شرق روستاي دليكداش و دقيقاً در جنوب قريه شيرين آوه در كنار كانال آبياري دشت حاجي حسن مجموعه سنگ هايي ديده مي شود كه اصطلاحاً به زبان كردي « برده روخاو » نامگذاري شده است و آن متشكل از سنگهايي است كه در اثر حادثه اي ( احتمالاً زلزله ) فروپاشي نموده و به حالت فعلي در آمده اند و به همين جهت به برده روخا و يا سنگ هاي ريخته شده شهرت يافته است . كلمه دليكداش تركي هم به همين مناسبت بر روستاي فوق اطلاق گرديده است . آب فراوان در اين منطقه مي توانست منبع حياتي خوبي را در گذشته جهت شكوفايي تمدن هاي پيشرفته بوجود آورده باشد . مجموعه برده روخاو در ميان خود يك سنگ بسيار بزرگ را جاي داده كه بر قسمت صاف شمالي آن كتيبه‌اي با ابعاد 30 × 50 سانتي متر و به عمق 3 سانتيمتر كنده شده و خطوطي بر آن منقوش است اين كتيبه تقريباً در 45 درجه و 52 دقيقه شرقي از نصف النهار گرينويچ و 36 درجه و 57 دقيقه عرض شمالي قرار دارد. خطوط حك شده بر سنگ زياد خوانا نيست . اما اين خطوط تقريباً به خطوط آرامي ( متن آويستايي ) اندك شباهتي دارد ، يكي دو كلمه هم با خطوط كوفي مشابهت دارد ، اما در مورد هيچ كدام نمي توان اظهار نظر قطعي نمود. ولي به نظر مي‌رسد اگر از خطوط كشف رمز گردد ، احتمالاً متعلق به دوره ساساني و خطي مشابهت با كتابت آويستايي مي‌باشد . چرا كه در دوران حكومت ساسانيان اين منطقه از اهميت ويژه‌اي برخوردار بوده است و مخصوصاً در اواخر اين حكومت ، منطقه دستخوش مبارزات ميان روميان هراكليوسي و ايرانيان كسرايي بوده است. مي توان اظهار نظر نمود كه اين كتيبه نيز كه بيشتر از چند خط نيست يادگار دوران ساساني باشد. مزيد بر اين علل شيوه سنگ تراشي در كتيبه مذكور با شيوه سنگتراشي دوره ساساني در نقش رستم و طاق بستان تقريباً يكساني دارد .

خره هه‌نجيران
اين سنگ نوشته در 28 كيلومتري جنوب شهر مهاباد در كناره چپ جاده مهاباد ـ سردشت و تقريباً در ارتفاع 1330 متري از سطح دريا قرار گرفته است واژه كردي خره به معني « دره كوچك » و هه‌نجير همان « انجير » است كه نشان مي دهد در گذشته درختان انجيري در اين منطقه وجود داشته است و به مرور به علت كثرت دامداري منطقه و وجود احشام فراوان به تدريج درختان مذكور از بين رفته است. در بين مجموعه سنگ هاي خره هنجيران كه از بقاياي دوران سوم زمين شناسي است ، بزرگترين سنگ كه حكاكي در آن صورت گرفته در قلب اين مجموعه قرار گرفته و سنگ هاي ديگر در قسمت فوقاني آن قرار دارند . يكي ديگر از سنگ ها در فاصله 50 متري سنگ بزرگ در قسمت شرقي قرار دارد. حكاكي موجود در سنگ بزرگ نشان مي دهد كه مربوط به هزاره سوم قبل از ميلاد است يعني قدمتي حدود 4000 ( چهارهزارسال ) دارد و دليل آن هم يكي دو مورد از حكاكي‌ها نشان دهنده شخصي سوار بر حيواني است كه قاعدتاً بايد اسب باشد و چون هنر اسب سواري ويژه ايرانيان يا آريايي‌هاي مهاجر است كه به ديگر اقوام سرايت نموده است تاريخ قيد شده را تاييد مي‌كند. شواهد ديگري حاكيست كه سنگ‌ها در دوراني حكاكي شده‌اند كه انسانها بر فراز كوهها و ارتفاعات در ميان جنگلهاي نيمه انبوه زندگي مي‌كرده‌اند كه هنوز آب دره‌ها فروكش نكرده و دشت‌ها بصورت فعلي در بسياري از مناطق يا حداقل در اين منطقه پديدار نشده اند كه اصطلاحاً اين دوره را « دوره غارنشيني و جمع‌آوري غذا » مي‌نامند .
فخریگاه
فخريگاه (فقره‌قا)
در حدود 15 كيومتري شمال شهرستان مهاباد و در جنوب روستاي اگريقاش اثر تاريخي و باعظمت فقره‌قا كه بصورت يك دخمه سنگي در دل كوه مي‌باشد و شمالي‌ترين آرامگاه از مقابر دوران ماد است و بر دشت وسيع شهرويران مشرف مي‌باشد، واقع شده است.
اين آرامگاه داراي چهار ستون سنگي، دو پله، سه قبر، و ارتفاع آن از دامنه كوه 5/3 متر مي‌باشد. مورخان احداث اين بنا را بين سالهاي 660 تا 840 قبل از ميلاد دانسته‌اند و گريشمن باستان‌شناس معروف بناي مزبور را مربوط به مقبرة يكي از شاهزادگان مادي به نام فراورتيش پدر دياكو اولين پادشاه ماد مي‌داند. هرودوت، مورخ يوناني مي‌گويد: اين شاهزاده در سال 653 قبل از ميلاد با آشوريان كشته شده و در اين محل دفن گرديده است. ساكنين محل برخلاف اعتقاد مورخين مي‌گويند: اين دخمه بزرگ كه در دل كوه كنده شده، مدتي اقامتگاه فرهاد بوده و اين عاشق شوريده حال مدتي زماني كه در اين محل اقامت داشته و به ياد معشوق حجاري‌هايي كرده و احتمالاً فقره‌قا مخفف فرهادگاه مي‌باشد.



Powered By
BLOGFA.COM